تبليغاتX
گلشن خاورزمین
گلشن خاور زمین
یاد داشت ها وگاه نوشت های مسیح ارزگانی
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386

يك تحول

(درنگنامه و نقدگونه اي بركتاب روشنفكر امروزما)   و     و

چندتأمل             

 

"روشنفكر امروز ما" عنوان اثري است از نويسنده و سخنور شهير هموطن جناب "جوادي غزنوي" كه به تازگي راهي بازار كتاب شده است. اين اثر در 248 صفحه و در دو هزار نسخه به همت بخش فرهنگي حركت اسلامي افغانستان، در بهار سال 1378 به چاپ رسيده است. موضوع كتاب "روشنفكر امروز ما"مقولۀ متروك و مظلوم نقد و سنجش است. مباني فكري، لنگرگاه­هاي تئوريك، ديدگاه هاي سياسي و شعارها و بدعت هاي حلقات روشنفكري "امروزما" و "عصري براي عدالت" در اين كتاب مورد نقد و ارزيابي قرار گرفته است.

ضمن تقديم يك خسته نباشيد ناب به اين كاوشگر خستگي نشناس و منتقد جسور و نيز آرزوي فتح قله هاي نو و سرزمين هاي ناشناخته براي اين مسافر فرهيخته؛ يادآوري نكات و تأملاتي را در خصوص فراورده جديد فكري ـ قلمي ايشان ضروري مي دانيم.

"روشنفكر امروز ما "يك تحول مهم و خجسته و يك گام بلند و جسورانه است؛ هم در جبهۀ سياسي و مذهبي و هم در عرصۀ فرهنگي و انديشگي. در حوز‌ه سياسي و ديني از آن روي يك نقطة عطف تواند بود كه تقريباً براي نخستين بار عليه يك جريان التقاطي مدرن و ستيزنده، و نيز حاميان و خالقان آنها، دست به قلم برده شده و انديشه هاي آنان به چالش فراخوانده شده است. صد البته كه جريان روشنفكري مورد بحث، فاقد  چنان اهميتي است كه نقد و سنجش آنان كدام جسارت يا معجزه و كرامتي به حساب آيد؛ ولي با توجه به اينكه مجموعۀ مذكور، حلقه ناچيزي از يك زنجيره و جزء كوچكي از يك جريان سياسي محسوب مي شود كه به گفتۀ خودشان «ديوانه كم ندارد» (1) و نمونه هاي از بلوا و خشونت چماقداران آنها را در گذشته ديده ايم كه حتي حرمت مقدس ترين اماكن مذهبي را هم پاس نداشتند؛ با عنايت به اين نكته "روشنفكر امروز ما "يك گام جسورانه، يك نقطه عطف مهم و يك سرآغاز قابل توجه به حساب مي آيد. از جانب ديگر ممكن است امروز قلم زدن در بارۀ جريان حامي و خالق روشنفكر عصري، چندان دشوار و خطرساز نباشد؛ زيرا اكنون و پس از شكست افتضاح آميز باميان، اين جريان جز چند دانه عرق شرم ناقابل، نه حرفي براي گفتن دارد و نه قدرتي براي زدن؛ اما نيك مي دانيم كه سلسله مقالات"روشنفكر امروز ما" زماني شروع به انتشار كرد كه اوج تركتازي و مبارز طلبي آنان بود.

"روشنفكرامروزما" در عرصۀ فرهنگي نيز بدان خاطر مي تواند يك فرازمندي و نقطة عطف تلقي شود كه در انبانش يك متاع تازه براي بازارچه فرهنگ و انديشه ما دارد، و آن مقولۀ كمياب و گرانسنگ نقد و سنجش است. آنچه از اين مقوله و گونه­ي ادبي ـ فرهنگي تا امروز در ميان ما اندك رواجي داشته، نقد و ارزيابي آثار ادبي مانند شعر، داستان و ... بوده است؛ اما نقد، بازبيني و محك زدن كارنامه و مفكورۀ جريان هاي سياسي و حلقات فكري ـ فرهنگي و ارباب سياست و انديشه، در ميان قلم زنان ما رايج و يا مقدور نبوده است. شايد دليل اين عدم اقبال، فضاي التهاب آلود سال هاي جنگ باشد كه تفنگ تنها داور طبيعي و نهايي در تفاوت ديدگاه ها و تعارض برداشت ها تلقي مي گرديده است.

"روشنفكر امروز ما" نخستين گام و اقدام از اين دست است كه تلاش ورزيده تا مقوله نقد را از انحصار ادبيات بيرون آورده، وارد ساير عرصه­ها نيز سازد. اميد است اين اثر سرآغازي باشد هم براي احياي اين مقولۀ مهجور و مظلوم، و هم شكستن خط قرمزها و قداست هاي نامقدس و مجعول؛ و هم احيا و باز پروري فرهنگ تحمل و نقدپذيري در جامعه ما.

"روشنفكر امروز ما" مانند هر اثر ديگر هم از برجستگي ها، ظرافت ها و قوت هايي برخوردار است و هم از نارسايي ها و نابساماني هايي رنج مي­برد. براي پرهيز از اطاله كلام، از احصا و برشماري محاسن و مزيت هاي كتاب‌‌‌‌ ـ كه كم هم نيستند ـ خودداري نموده و صرفاً به چند تأمل كوتاه و كلي بسنده مي كنيم:

تأمل اول :   

يكي از مشكلات و نابساماني هاي عمده اين اثر، پراكندگي و عدم انسجام مطالب و مباحث آن است.كتاب موضوع و نهاد مشخص و تعريف شده ندارد و حول و محور واحدي نمي چرخد. گرچه عنوان اثر "روشنفكر امروز ما" ست و انتخاب عنوان يادشده، الهام گر اين گمان و احتمال به خواننده است كه محتوا و مطالب كتاب بايد حول محور روشنفكر يادشده بچرخد و پا از چارچوبه و دايرۀ ياد شده بيرون ننهد؛ اما وقتي پا به درون كتاب مي گذاريم و در لابلاي فصول و سطور آن قدم مي زنيم آشكارا مي بينيم كه چنين نيست. در اينجا از هر دري سخن گفته شده و پاي مباحث و موضوعات متنوع ـ باجهت يابي جهت ـ به ميان كشيده شده است. نويسنده در مقالۀ "دگماتيسم حزبي" با گردانندگان مجلۀ حبل الله دست به يخن مي شود؛ در نبشتۀ "كورخود و بيناي ديگران" نوشته هاي همبستگي را زير زره بين قرار مي دهد؛ تحت عنوان "به نيابت از روشنفكر" به اصحاب هفته نامه وحدت حمله مي كند؛ در بخشي از "نشانه هاي روشني از عملگي براي استعمار" به سراغ استاد زاهدي مي رود؛ در "تحريف تاريخ" نوشتۀ شهيد بزرگوار مبلغ را در كنار نوشته هاي روشنفكر امروز ما قرار داده، همه را يكجا و يك سان مورد نقد و نكوهش قرار مي دهد؛ در "تحليل رواني ناهنجاري هاي روحي" براي درّي دري خط و نشان مي كشد و خواب و خيال شاعرانۀ شاعر جماعت را آشفته مي سازد؛ در "واقعيت هاي غرب كابل" گريزي به ديارصاعقه زدۀ غرب كابل و غائله 23 سنبله دارد؛ در "بيان منطقي شكست" از غرب كابل به باميان پرواز مي كند و دلايل شكست حزب وحدت بابه را در آن ديار بر مي شمارد؛ و سرانجام در "سياست پيشگي" جار و جنجال عجيبي را در مورد ملاقات آيت الله محسني و استاد خليلي مطرح مي كند و در نهايت، سخن به منازعات فرسوده و فسيلي نصر و حركت مي كشد كه مثلاً در كدام گروه خلقي ها و خوانين بيشتر نفوذ داشته اند و ... پس از اينهمه پراكنده گويي خود نويسنده، در پايان چهار نبشته از چهار نويسنده با چهار موضوع متفاوت، ضميمه كتاب شده است كه اين هم قوزبالاي قوزشده و بر تشتت مطالب كتاب افزده است.

خلاصۀ كلام "روشنفكر امروز ما" نه در حصار زمان و مكان مي گنجد، نه در كمند موضوع و سوژه در مي آيد، نه مرز احزاب و اشخاص را به رسميت مي­شناسد و نه آفريدگار و نويسندۀ واحد دارد.

گرچه درصد بالايي از مباحث كتاب به حلقات روشنفكري امروز ما و عصري براي عدالت اختصاص دارد؛ اما مباحث متفرقة آن هم كم نيستند.حال بايد از نويسنده پرسيد: اين مراكز و اشخاص(هفته نامة وحدت، همبستگي، حبل الله، استاد زاهدي، شهيد مبلغ و ... ) را جزء حلقۀ روشنفكري مورد بحث كتاب مي­دانيد يا جدا از آنها؟ اگر جدا و مجزّا بدانيد، وارد كردن آنها در مباحث كتاب چه ضرورت و تناسبي دارد؟ اين عمل را جز اينكه برابر كردن قافية غزل و فربه ساختن كتاب بناميم و يا نوعي تسويه حساب حزبي به شمار آوريم، آيا دليل و محمل قابل قبولي مي توان براي آن يافت؟ اگر اشخاص و مراكز يادشده را جزء حلقات روشنفكري مورد بحث كتاب بدانيد و بگوييد: روشنفكر امروز ما صرف يك بهانه و مقدمه است، اصل مقصود و منظور من نقد مباني فكري و كارنامۀ سياسي يك جناح از حزب وحدت و يا حداقل مجامع فرهنگي وابسته به اين جناح بوده است؛ در اين فرض تمام مراكز و اشخاص نامبرده را مي توان در طيف واحد و تحت يك عنوان جاي داد. ولي اگر چنين باشد، سه اشكال ديگر ـ دو تا ريز و يك درشت - پيش مي آيد كه درشت را در تأمل دوم و دو ايراد ريز را همينجا نقداً ذكر مي كنيم:

1- اشخاصي چون شهيد مبلغ و استاد زاهدي را نه مي توان جزء آن جناح از حزب وحدت به شمار آورد و نه از مجموعۀ روشنفكران امروز ما.

2- نويسنده با تعابيري چون "ماركسيست ديروز"  "عملۀ استعمار"  " مذهب ستيز" "نا انسان" و ... از روشنفكر امروز ما ياد كرده است. حال اگر   مجامع و اشحاص ياد شده (همبستگي، درّدري، زاهدي، مبلغ و ...) از نظر مؤلف، مشمول عنوان" روشنفكر امروز ما" باشد، لامحاله بايد آن اوصاف و عناوين مذموم را زيبنده و شايستۀ آنها هم بداند؛ در حالي كه چنين فرضي را يقيناً خود نويسنده هم قبول ندارد كه مبلغ و زاهدي و اصحاب درّدري ماركسيت ديروز باشند.

بهرحال "روشنفكر امروز ما" از پراكندگي محتوا و درونمايه رنج مي برد؛ بگونه­اي كه نمي توان مجموع مطالب و مندرجات آن را تحت عنوان واحد جمع كرد. پس بهتر است اثر حاضر را "33گفتار" يا "بريدۀ جرايد" آنهم نه اغلب جرايد بلكه تنها بريده هايي از "فجراميد" ناميد. انتظار مي رفت كه نويسنده ميان مقالات يكبار مصرف كه براي نشريۀ يك حزب سياسي و مطابق پاليسي متغير آن مي نوشت؛ و ميان مطالب ماندگار و بدون تاريخ مصرف تفاوت قائل مي شد و از نو دستي بر سر و صورت آن مقالات مي كشيد و بخش هاي زايد و حزبي آن را دور مي انداخت كه متأسفانه چنين نشده است.

تأمل دوم :

در تأمل اول گفتم كه نويسنده، مجامع و افراد بسياري را خارج از حلقۀ روشنفكري محور بحث كتاب، مورد نقد و سنجش قرارداده است.و نيز گفتيم كه اگر آنها را مشمول عنوان "روشنفكر امروز ما" بداند، ايرادهاي بر نويسنده وارد است. و وعده داديم كه ايراد سوم را در اين تأمل ياد آور شويم. آنچه طبق وعده در اين فراز خواهيم آورد، هم تأمل مستقلي است بر مجموع كتاب وهم مكملي براي بحث قبلي .

بنابراين فرض كه عنوان "روشنفكر امروز ما" شامل ساير مجامع و اشخاص مذكور در كتاب هم باشد و انتخاب اين عنوان صرفاً يك بهانه و مقدمه باشد براي نقد يك جريان سياسي؛ آنوقت مي توان نويسنده را متهم به حاشيه روي و «زدن به كوچه علي چپ» نمود. وقتي شما مي خواهيد يك مجموعه و جريان سياسي و فكري را زير سؤال ببريد كه روشنفكر امروز ما، حلقة كوچكي از آن مجموعه و شاخك ضعيفي از آن درخت تنومند هست، پس چرا اصل را رها كرده و به جان اين بيچاره هاي دور افتاده و بي دفاع افتاده ايد؟ چرا تنۀ تناور درخت را رها كرده، به شاخۀ ضعيف آن چسپيده ايد؟ بجاي اينهمه "شف شف" مرد و مردانه بگو "شفتالو" ؛ بجاي پالان زبان بسته، خود دراز گوش را زير چوب انداز.

در اين صورت نويسنده مي بايد صريح و بي پرده مي گفت: آب از سرچشمه گِل آلوداست؛ و آنچه را روشنفكر مي گويد تنها نظر و باور خودش نيست؛ بلكه آرمان ها و مرام هاي يك حزب سياسي است كه از حلقوم "روشنفكر" فرياد مي شود. نويسنده براي اين ادعا هزار و يك دليل هم مي تواند داشته باشد. در اينكه اصحاب "امروز ما" مربوط به يك جناح از حزب وحدت بوده اند، شايد هيچ عاقلي شك نداشته باشد. "امروزما" ارگان رسمي حزب وحدت بود، آرم اين جريان را در پيشاني داشت، از آدرس و دفتر حزب وحدت نشر و پخش مي گرديد و امكاناتش هم توسط حزب تأمين مي گرديد. خود روشنفكر عصري نيزمي گويد:«رهبرشهيد وقتي اولين شمارۀ امروز ما به دست شان داده مي شود، احساس رضايت در چهره شان خوانده مي شود.آن شب تا دو بجه امروز ما را مطالعه مي كند و فردا در اولين فرصت ابراز مي دارد كه خوب است و بودجۀ نشريه را دو چندان منظور مي كند.» (2) از اين سخن معلوم مي گردد كه بنيانگذار و نخستين تمويل كنندة "امروز ما" چه كسي بوده است! بعد از ايشان نيز جانشينش (استادخليلي) كوچكترين سخني مبني بر ردّ و طرد اين حلقۀ روشنفكري بر زبان نياورده اند.نشرات و مجامع فرهنگي اين جناح نيز همينطور و ...

از آنچه گفته آمديم معلوم مي گردد كه "امروز ما" و "روشنفكران آن" بدون ترديد جزء تجزيه ناپذير از پيكرۀ حزب وحدت و پيروان استاد مزاري بوده و اصولاً در سايه و دامن همين جريان تولد و رشد يافته اند. جدا انگاري آنها نوعي ساده نگري خواهد بود.آن وقت اين ايراد اساسي بر نويسندۀ "روشنفكر امروزما" وارد است كه چرا كل و اصل را گذاشته و به جزء و فرع چسپيده است؟!

تأمل سوم:

نويسنده در بحث "روشنفكر امروز، ماركسيت ديروز" كوشيده است با ارائه تصريحات و تلويحاتي از طيف مخالف و موافق روشنفكر مورد بحث، ثابت نمايد كه اعضاي اين حلقۀ روشنفكري، سوابق چپي و گرايش هاي التقاطي داشته اند.شجره نامة آنها را به "ستم ملي" و " طاهر بدخشي" و سرانجام به "مائوتسه تنگ" مي رساند. از عضويت و اشتراك آنها در "جبهه ملي پدر وطن" و طرح "مصالحۀ ملي" و جيره خواري شان از" وزارت اقوام و قبايل" و حمايت شان از حضور نيروهاي شوروي در افغانستان سخن مي گويد.تمام اين تلاش ها و نقل قول ها براي اين است كه پيشينۀ چپي و ماركسيستي روشنفكر را ثابت كند. ولي عجب اينجاست كه با همۀ اين تلاش ها، نويسنده در بسياري از استدلال ها و تحليل هاي خود در برابر آنها به آيات قرآن و سخنان پيشوايان ديني تمسك نموده و بدين وسيله خواسته، روشنفكر و طرفداران احتمالي آنها را مجاب و ساكت نمايد. نياز به گفتن نيست كه اين نوع استدلال به تعبير مثل معــــــروف هزاره گي«خواندن سورۀ ياسين در گوش الاغ»است! وقتي خود شما مي گوييد "روشنفكر امروز، ماركسيست ديروز" مفهومش اين است كه روشنفكر امروز ما، دين را افيون جامعه و قرآن را عامل تخدير افكارمردم مي داند و هيچ كدام را هم قبول ندارد؛ آنوقت استدلال به آيات قرآن براي اقناع آنها چه مفهومي دارد؟

تأمل چهارم:

"روشنفكر امروز ما" اثري است داراي تاريخ مصرف؛ آنهم تاريخ كوتاه و محدود.يك سال، دو سال و نهايتاً پنج سال.چاپ حاضر احتمالاً اولين و آخرين چاپ اين كتاب خواهد بود.اثر ماندگار و پايدار نيست و براي عصرها و نسل هاي بعد، طراوت و حلاوتي نخواهد داشت.اين كوتاهي عمر و تأثير ناپدار، دو دليل عمده مي تواند داشته باشد:

دليل نخست از ماهيت و سبك اثر ناشي مي شود كه از لحاظ ساخت و بافت اصولاً يك اثر ژورناليستي و روزنامه نگارانه است تايك اثر تحقيقي و آكادميك. روزمره گي، سياست زدگي و تأثير زودگذر از ويژگي هاي چنين آثاري است. "روشنفكر امروز ما" نيز عمدتاً به نقد و سنجش نشرات"امروزما" و "عصري براي عدالت" اختصاص دارد.بسيار طبيعي و بديهي خواهد بودكه عمر اين كتاب نيز به اندازه عمر آن نشرات كوتاه باشد. اما مثلاًده سال بعد كه نشرات مذكور به بايگاني تاريخ سپرده شود، "روشنفكر امروز ما"نيز به زاويۀ تاريخ خواهد خزيد.عمر هر اثر بستگي تمام به عمر موضوع و سوژۀ آن دارد. وقتي موضوع اثر، روزنامه و نشريه باشد، عمر اثر هم عمر روزنامه اي و كوتاه خواهد بود.

دليل ديگر اين تأثير زودگذر به سبك و شيوۀ كار نويسنده بازمي­گردد. او تلاش نموده تا تكه هاي ظاهراً متناقض از نوشته هاي روشنفكر را در كنار هم قرار دهد و بدينوسيله، نقد و ردّ مباني فكري و ايده هاي سياسي آنان را از سخنان خود شان استخراج نمايد؛ بدون اينكه زحمت كدام تحليل جامع و سخن روشن و محققانه را براي خود هموار كرده باشد. اين است كه سراپاي كتاب را نقل قول ها پوشانده و از خود نويسنده، مطالب دندان گير و جانداري به چشم نمي خورد. وقتي ستون فقرات يك اثر را نقل قول تشكيل دهد، عمر آن اثر نيز به اندازۀ عمر آن نقل قول ها خواهد بود.چنانچه نويسنده، مطالب عميق، جاندار و ماندگار از خود مي­داشت، در اين صورت عمر كتاب به اندازۀ عمق و ماندگاري آن مطالب و انديشه ها دراز مي شد.

پي نوشت ها:

(1) كتاب/ ص 123

(2)كتاب/ ص78

 

+ نوشته شده در 0:32 توسط مسیح ارزگانی.