تبليغاتX
گلشن خاورزمین
گلشن خاور زمین
یاد داشت ها وگاه نوشت های مسیح ارزگانی
پنجشنبه دهم مرداد 1387
 

سرمقاله

سپیده­دم روزگار...

 

زمینه و زمانۀ زیست ما، عصر انفجار اطلاعات، توسعۀ بی­مهار ارتباطات و سلطۀ بی­رقیب رسانه­هاست. پدیدۀ مرزنشناس و حصارشکنی بنام رسانه و تبادل پیام، آن­چنان جهان پهناور ما را نزدیک، فشرده و بهم­پیوسته ساخته، مرزها و فاصله­ها را به کنار افگنده است که اینک کلیّت سیّاره ما با همۀ وسعت و عظمتش «دهکده­ای» بیش نیست و همۀ ساکنان این دهکدۀ جهانی با یکدیگر در تعامل و ارتباط هستند؛ مخصوصاً با تولد دنیای مجازی و پر از خالی انترنت، این پیوستگی و فشردگی، مضاعف و دوچندان شده است.

ما و جامعۀ کوچک ما نیزـ خواسته یا نخواسته ـ عضو این دهکده و جزء این مجموعه هستیم و نمی­توانیم از تکانه­ها و پیامدهای این دنیای پرازدحام و پرالتهاب از پیام و داده، برکنار و بی­نصیب بمانیم. این جریان­ها و امواج نامرئی و مهار ناپذیر، بسان جّو و هوا، دهکدۀ ما را در احاطه و سیطرۀ خود دارند و مهمان خوانده یا ناخواندۀ همه­ای خانه­ها، اندیشه­ها و بیشه­ها می­گردند. اگر درب را ببندی از پنجره سرازیر می­شوند و هرگاه پنجره را مسدود کنی، از روزنه هجوم می­آورند و ...

ما ناگزیر و ناگریز از تعامل یا تقابل با این پدیده هستیم. تعامل سازنده یا تقابل خصمانه. نیاز به گفتن نیست که تقابل و تخاصم با این جهانگشای قهّار و مهار ناپذیر، نه میسور است و نه معقول. تنها گزینه ممکن و معقول، همانا تعامل و تفاهم با این واقعیت مهاجم و حصارشکن است. باید این واقعیت جهانگشا و عالمگیر را پذیرفت، شناخت و با آن وارد تعامل و داد وستد سازنده گردید تا بتوان عضو فعّال و تأثیرگذار دهکده جهانی بود.

از آنجا که تعامل و تبادل یک فرایند دوسویه و داد و ستد دو جانبه است، آدم­ها ناگزیرند علاوه بر دریافت پیام و داده و تأثیرپذیری از انبوه اطلاعات و پیام های شناور در فضای دهکده جهانی؛ خود نیز پیام یا فراورده­ای برگرفته از اندیشه، فرهنگ، الگوها و ارزش­های مورد قبول خود را به این آشفته بازار اطلاع و ارتباط، ارائه کنند تا مغلوب و مقهور دیگر فرهنگ­ها و الگوها نباشند.

جامعه و کشور ملتهب و متلاطم ما در طول سه دهه بحران و آشوب سیاسی و اجتماعی، فاقد مختصات شناخته شده و پایگاه درخور توجه در دنیای اطلاعات و ارتباطات امروزی بود و حتی سایبانی هم در این دهکده نداشت. در آن سه دهه جنون و افسون، اگر دیگران هفت شهر سرعت و شتاب را پیمودند و هفت اقلیم گیتی را در یک «دهکده» جای دادند، ما اندر خم یک کوچۀ خرابه ماندیم و خانۀ مشترک مان را به «ویرانکدۀ» ترسناک تبدیل کردیم.

اما از سال 2001 میلادی بدینسو که مردم و کشور ما دورۀ گذار از طوفان و  بحران به سوی ثبات و سامان را سپری می­کند و غرش آتشبارها اندکی فروکش کرده است، در این مدت اندک ما هم با تأخیر و دیرکرد فراوان به کاروان پرشتاب و توقف ناپذیر اطلاعات و ارتباطات پیوسته­ایم. هرچند سهم و جایگاه مان در این رقابت فشرده و نفس­گیر، نهایت اندک و نزدیک به صفر است؛ اما هرچه هست، به میدان آمده­ایم و اینک عضو این جامعه و دهکده هستیم. استفاده از ابزارها و تجهیزات مدرن ارتباطی، اطلاع­رسانی و تبادل پیام و داده، در جامعه ما رونق گرفته است. رسانه­های دیداری، شنیداری و نوشتاری پرشمار در کشور ما پا به عرصۀ وجود گذاشته­اند. بهرمندی از شبکه جهانی اطلاع رسانی (انترنت) و هم­چنین حضور و سهم­گیری ما در این شاهراه ارتباطی مجازی نیز رو به گسترش و توسعه است. و دیگر نمادها و نمودهای حضور و حیات جامعه و کشور ما در این دهکده جهانی.

دلایل و الزامات حضور فعّال و نه منفعل ما در این عرصۀ راهبردی فراوان است. ما از پیشینۀ فرهنگی و تمدنی درخشان و پرافتخار برخوردار هستیم و در گذشته­ها، سهم و نقشی در دانش، معرفت و پیشرفت کاروان بشری داشته ایم. اینک بر بنیاد و بنیان آن مواریث و پیشینه­ها، ما دارای فرهنگ، اندیشه، باورها، ارزش­ها و الگوهای مختص به خود هستیم. باورها و ارزش­هایی که حاوی و حامل حرف نو و طرح نو برای دنیا و بشریت است. مهم­ترین شاخصه و ممیزۀ این اندیشه و فرهنگ که می­تواند مشتاقان و مشتریان بسیاری در دنیای معاصر به دست آورد و در عین حال در دکان هیچ عطاری یافت نمی­شود؛ همانا ساحت معنوی، عرفانی و آسمانی آن است.

رسالت ارائه و معرفی الگوها و ارزش­های این اندیشه و فرهنگ به بازارهای جهانی و نیز دفاع از کیان و مرزهای آن در این آشفته بازار پر تهاجم به عهده کیست؟ بدیهی است که رسانه­های عمومی، وسایل ارتباط جمعی، اصحاب اندیشه و فرهنگ و اهالی قلم و رسانه، در خط اول این جبهه فرهنگی و رسانه­ای قرار دارند و سنگرداران اصلی این عرصه پرتهاجم و پرتلاطم به شمار می­روند.

بر این اساس، مشارکت پویا و کارآمد و تشریک مساعی گسترده و هوشمندانۀ کلیه­ی نیروهای فعّال فکری و فرهنگی در این جبهۀ سراسری و فراگیر ملی، یک ضرورت اجتناب ناپذیر و رسالت دینی و ملی به شمار می­آید. هر فرد، گروه و تشکُلی به میزان توان و امکان مادی و معنوی خود، مکلّف و موظّف به ایفای رسالت ملی و دینی خود در این عرصه هستند.

بر بنیاد چنان ضرورت و رسالتِ محسوس و ملموسی «مجمع فرهنگی صفا» ـ که در آغاز سال جاری خورشیدی به اهتمام و اشتراک جمعی از دانش­آموختگان و فرهیختگان مناطق مرکزی افغانستان پا به عرصۀ وجود نهاد ـ تصمیم گرفت تا در حد توان و بضاعت خود در آن جبهه سراسری فرهنگی، جهاد عظیم فکری و پیکار سرنوشت­ساز رسانه­ای مشارکت نماید. برایند و پیامد چنان عزمی، غرس نوچک نهال «روزگار» در بوستان پرطراوت فرهنگ و رسانه بود؛ به آن امید که روزی و رزگاری به درخت تنومند و پرثمر تبدیل گردد. آرایش و صف­آرایی اصحاب «صفا» در خاکریز «روزگار» گام و اقدام نخست این مجموعه در مسیر مشارکت در آن نبرد سرنوشت­ساز فکری و فرهنگی خواهد بود و گام­های دیگر و بلندتری نیز در راه است.

روزگار با این اندیشه و انگیزه پدید آمده است تا بی­عدالتی­ها، نابرابری­ها و ناانسانی­های روزگار ما را فریاد کند و کجی­ها، ناراستی­ها و نابسامانی­های زمانه را برملا سازد. «روزگار» آیینه­ای شوربختی­ها، سیه­روزی­ها و خاکسترنشینی­های مردم فراموش شده­ای خواهد بود که در هیاهوی عصبیت­های قبیلوی، عظمت­طلبی­های طائفوی، فزون­خواهی­های برتری­جویانه و رؤیاهای جهان­گشایانۀ فرعون­های عصر، از حافظه تاریخ و خاطره روزگار محو شده­ و صرفاً به دلیل صداقت و بی­آزاری، به زاویه تاریخ و حاشیه تاریک رانده شده اند. نه تنها انگیزه و اراده ما؛ بلکه آرمان، پیمان و ایمان ما نیز چنین است و بر این نگاه و دیدگاه خود پایبند و باورمندیم.

«روزگار» روایتگر روزگار سیاه و تباهِ خلق محنت کشیده­ای خواهد بود که از آشنا و بیگانه خنجر خورده است و از دوست و دشمن، زخم­های کاری به تن دارد. بیگانگان و بدخواهان از رهگذر رندی و فزونخواهی و دوستان و یاران از سرِ نادانی و نااهلی، بر خرمن هستی و سرنوشت این پابرهنگان رنجور آتش زده اند. آنان در سکوت و بی­صدایی، پایمالِ جفای یاران و عنادِ بدخواهان می­شوند و فریاد فروخُفته­شان را هیچ گوش شنوایی نیست. روزگار مصمم است که خاکستر صدای این بی­صداهای گمنام تاریخ باشد و از رنج و اندوه بی­پایان آنان بنویسد.

بر بنیان چنان نگاه و دیدگاهی و معطوف به چنین رویه و رویکردی، دست اندکاران «روزگار» و اصحاب «صفا» قصد دارند که اغلب مطالب و مندرجات نشریه را به مسایل و مشکلات داخل کشورـ بویژه منطقه مهجور و مردم محروم و فراموش شدۀ هزاره­جات ـ اختصاص داده؛ مصائب، آلام و رنج­های بی­شمار این مردم زجرکشیده و پابرهنه را محور توجه و اهتمام خود قرار دهند. به امید پویش و جهش کاروان با صفای روزگار بر مدار و قرار یادشده و آرزوی فتح قله­هایی به بلندای بابا و هندوکش برای این فرزندان مردم و میهن.

 

یا رب این قافله را لطف ازل بدرقه باد

که از او خصم بدام آمد و معشوقه بکام

 

 

+ نوشته شده در 23:3 توسط مسیح ارزگانی.