سرمقاله
سپیدهدم روزگار...
زمینه و زمانۀ زیست ما، عصر انفجار اطلاعات، توسعۀ بیمهار ارتباطات و سلطۀ بیرقیب رسانههاست. پدیدۀ مرزنشناس و حصارشکنی بنام رسانه و تبادل پیام، آنچنان جهان پهناور ما را نزدیک، فشرده و بهمپیوسته ساخته، مرزها و فاصلهها را به کنار افگنده است که اینک کلیّت سیّاره ما با همۀ وسعت و عظمتش «دهکدهای» بیش نیست و همۀ ساکنان این دهکدۀ جهانی با یکدیگر در تعامل و ارتباط هستند؛ مخصوصاً با تولد دنیای مجازی و پر از خالی انترنت، این پیوستگی و فشردگی، مضاعف و دوچندان شده است.
ما و جامعۀ کوچک ما نیزـ خواسته یا نخواسته ـ عضو این دهکده و جزء این مجموعه هستیم و نمیتوانیم از تکانهها و پیامدهای این دنیای پرازدحام و پرالتهاب از پیام و داده، برکنار و بینصیب بمانیم. این جریانها و امواج نامرئی و مهار ناپذیر، بسان جّو و هوا، دهکدۀ ما را در احاطه و سیطرۀ خود دارند و مهمان خوانده یا ناخواندۀ همهای خانهها، اندیشهها و بیشهها میگردند. اگر درب را ببندی از پنجره سرازیر میشوند و هرگاه پنجره را مسدود کنی، از روزنه هجوم میآورند و ...
ما ناگزیر و ناگریز از تعامل یا تقابل با این پدیده هستیم. تعامل سازنده یا تقابل خصمانه. نیاز به گفتن نیست که تقابل و تخاصم با این جهانگشای قهّار و مهار ناپذیر، نه میسور است و نه معقول. تنها گزینه ممکن و معقول، همانا تعامل و تفاهم با این واقعیت مهاجم و حصارشکن است. باید این واقعیت جهانگشا و عالمگیر را پذیرفت، شناخت و با آن وارد تعامل و داد وستد سازنده گردید تا بتوان عضو فعّال و تأثیرگذار دهکده جهانی بود.
از آنجا که تعامل و تبادل یک فرایند دوسویه و داد و ستد دو جانبه است، آدمها ناگزیرند علاوه بر دریافت پیام و داده و تأثیرپذیری از انبوه اطلاعات و پیام های شناور در فضای دهکده جهانی؛ خود نیز پیام یا فراوردهای برگرفته از اندیشه، فرهنگ، الگوها و ارزشهای مورد قبول خود را به این آشفته بازار اطلاع و ارتباط، ارائه کنند تا مغلوب و مقهور دیگر فرهنگها و الگوها نباشند.
جامعه و کشور ملتهب و متلاطم ما در طول سه دهه بحران و آشوب سیاسی و اجتماعی، فاقد مختصات شناخته شده و پایگاه درخور توجه در دنیای اطلاعات و ارتباطات امروزی بود و حتی سایبانی هم در این دهکده نداشت. در آن سه دهه جنون و افسون، اگر دیگران هفت شهر سرعت و شتاب را پیمودند و هفت اقلیم گیتی را در یک «دهکده» جای دادند، ما اندر خم یک کوچۀ خرابه ماندیم و خانۀ مشترک مان را به «ویرانکدۀ» ترسناک تبدیل کردیم.
اما از سال 2001 میلادی بدینسو که مردم و کشور ما دورۀ گذار از طوفان و بحران به سوی ثبات و سامان را سپری میکند و غرش آتشبارها اندکی فروکش کرده است، در این مدت اندک ما هم با تأخیر و دیرکرد فراوان به کاروان پرشتاب و توقف ناپذیر اطلاعات و ارتباطات پیوستهایم. هرچند سهم و جایگاه مان در این رقابت فشرده و نفسگیر، نهایت اندک و نزدیک به صفر است؛ اما هرچه هست، به میدان آمدهایم و اینک عضو این جامعه و دهکده هستیم. استفاده از ابزارها و تجهیزات مدرن ارتباطی، اطلاعرسانی و تبادل پیام و داده، در جامعه ما رونق گرفته است. رسانههای دیداری، شنیداری و نوشتاری پرشمار در کشور ما پا به عرصۀ وجود گذاشتهاند. بهرمندی از شبکه جهانی اطلاع رسانی (انترنت) و همچنین حضور و سهمگیری ما در این شاهراه ارتباطی مجازی نیز رو به گسترش و توسعه است. و دیگر نمادها و نمودهای حضور و حیات جامعه و کشور ما در این دهکده جهانی.
دلایل و الزامات حضور فعّال و نه منفعل ما در این عرصۀ راهبردی فراوان است. ما از پیشینۀ فرهنگی و تمدنی درخشان و پرافتخار برخوردار هستیم و در گذشتهها، سهم و نقشی در دانش، معرفت و پیشرفت کاروان بشری داشته ایم. اینک بر بنیاد و بنیان آن مواریث و پیشینهها، ما دارای فرهنگ، اندیشه، باورها، ارزشها و الگوهای مختص به خود هستیم. باورها و ارزشهایی که حاوی و حامل حرف نو و طرح نو برای دنیا و بشریت است. مهمترین شاخصه و ممیزۀ این اندیشه و فرهنگ که میتواند مشتاقان و مشتریان بسیاری در دنیای معاصر به دست آورد و در عین حال در دکان هیچ عطاری یافت نمیشود؛ همانا ساحت معنوی، عرفانی و آسمانی آن است.
رسالت ارائه و معرفی الگوها و ارزشهای این اندیشه و فرهنگ به بازارهای جهانی و نیز دفاع از کیان و مرزهای آن در این آشفته بازار پر تهاجم به عهده کیست؟ بدیهی است که رسانههای عمومی، وسایل ارتباط جمعی، اصحاب اندیشه و فرهنگ و اهالی قلم و رسانه، در خط اول این جبهه فرهنگی و رسانهای قرار دارند و سنگرداران اصلی این عرصه پرتهاجم و پرتلاطم به شمار میروند.
بر این اساس، مشارکت پویا و کارآمد و تشریک مساعی گسترده و هوشمندانۀ کلیهی نیروهای فعّال فکری و فرهنگی در این جبهۀ سراسری و فراگیر ملی، یک ضرورت اجتناب ناپذیر و رسالت دینی و ملی به شمار میآید. هر فرد، گروه و تشکُلی به میزان توان و امکان مادی و معنوی خود، مکلّف و موظّف به ایفای رسالت ملی و دینی خود در این عرصه هستند.
بر بنیاد چنان ضرورت و رسالتِ محسوس و ملموسی «مجمع فرهنگی صفا» ـ که در آغاز سال جاری خورشیدی به اهتمام و اشتراک جمعی از دانشآموختگان و فرهیختگان مناطق مرکزی افغانستان پا به عرصۀ وجود نهاد ـ تصمیم گرفت تا در حد توان و بضاعت خود در آن جبهه سراسری فرهنگی، جهاد عظیم فکری و پیکار سرنوشتساز رسانهای مشارکت نماید. برایند و پیامد چنان عزمی، غرس نوچک نهال «روزگار» در بوستان پرطراوت فرهنگ و رسانه بود؛ به آن امید که روزی و رزگاری به درخت تنومند و پرثمر تبدیل گردد. آرایش و صفآرایی اصحاب «صفا» در خاکریز «روزگار» گام و اقدام نخست این مجموعه در مسیر مشارکت در آن نبرد سرنوشتساز فکری و فرهنگی خواهد بود و گامهای دیگر و بلندتری نیز در راه است.
روزگار با این اندیشه و انگیزه پدید آمده است تا بیعدالتیها، نابرابریها و ناانسانیهای روزگار ما را فریاد کند و کجیها، ناراستیها و نابسامانیهای زمانه را برملا سازد. «روزگار» آیینهای شوربختیها، سیهروزیها و خاکسترنشینیهای مردم فراموش شدهای خواهد بود که در هیاهوی عصبیتهای قبیلوی، عظمتطلبیهای طائفوی، فزونخواهیهای برتریجویانه و رؤیاهای جهانگشایانۀ فرعونهای عصر، از حافظه تاریخ و خاطره روزگار محو شده و صرفاً به دلیل صداقت و بیآزاری، به زاویه تاریخ و حاشیه تاریک رانده شده اند. نه تنها انگیزه و اراده ما؛ بلکه آرمان، پیمان و ایمان ما نیز چنین است و بر این نگاه و دیدگاه خود پایبند و باورمندیم.
«روزگار» روایتگر روزگار سیاه و تباهِ خلق محنت کشیدهای خواهد بود که از آشنا و بیگانه خنجر خورده است و از دوست و دشمن، زخمهای کاری به تن دارد. بیگانگان و بدخواهان از رهگذر رندی و فزونخواهی و دوستان و یاران از سرِ نادانی و نااهلی، بر خرمن هستی و سرنوشت این پابرهنگان رنجور آتش زده اند. آنان در سکوت و بیصدایی، پایمالِ جفای یاران و عنادِ بدخواهان میشوند و فریاد فروخُفتهشان را هیچ گوش شنوایی نیست. روزگار مصمم است که خاکستر صدای این بیصداهای گمنام تاریخ باشد و از رنج و اندوه بیپایان آنان بنویسد.
بر بنیان چنان نگاه و دیدگاهی و معطوف به چنین رویه و رویکردی، دست اندکاران «روزگار» و اصحاب «صفا» قصد دارند که اغلب مطالب و مندرجات نشریه را به مسایل و مشکلات داخل کشورـ بویژه منطقه مهجور و مردم محروم و فراموش شدۀ هزارهجات ـ اختصاص داده؛ مصائب، آلام و رنجهای بیشمار این مردم زجرکشیده و پابرهنه را محور توجه و اهتمام خود قرار دهند. به امید پویش و جهش کاروان با صفای روزگار بر مدار و قرار یادشده و آرزوی فتح قلههایی به بلندای بابا و هندوکش برای این فرزندان مردم و میهن.
یا رب این قافله را لطف ازل بدرقه باد
که از او خصم بدام آمد و معشوقه بکام