تبليغاتX
گلشن خاورزمین
گلشن خاور زمین
یاد داشت ها وگاه نوشت های مسیح ارزگانی
دوشنبه چهاردهم خرداد 1386

جامعهء موزاییکی و معضلات ملی- اتنیکی

 

 

افغانستان کشوریست دارای تنوع اقوام ، فرهنگ ها ، زبان ها ومذاهب . گروه های گوناگون اتنیکی ، زبانی ، فرهنگی و مذهبی درچوکات این سرزمین زندگی می کنند .

هرگاه با دید مثبت ، عقلانی وانسانی به این پدیده نگاه شود ، افغانستان باغ خرّم وفرح بخشی خواهد بودکه گل های رنگارنگ ومتنوع ودرختان گوناگون با میوه های متفاوت ، ازجاذبه های بی مانند ومنحصربه فرد آن ملک ودیارشمرده خواهد شد . با این نگاه ورویکرد ، تنوع اقوام و فرهنگ ها دریک سرزمین نه تنها پدیده منفی ومنفورنیست ؛ بلکه ازجاذبه ها ، زیبایی ها ونقاط قوت آن سرزمین وکشوربحساب خواهد آمد .

 

اما آنگاه که ازپشت عینک تعصب ، انحصارطلبی ، فاشیزم تباری ونفی وانکارهمدیگربه پدیده یادشده نگاه شود ، بدون تردید ا ُفت وآفت بزرگ واسباب تباهی ملک وملت خواهد بود وآن باغ دل انگیزرا به بیابان وبرهوت تبدیل خواهد نمود . دراین حالت ، جاذبه ها وزیبایی های زیستی وانسانی آن خانه مشترک ، بسترسازنفاق ونفرت اجتماعی ، خصومت ورقابت تباری ، کشمکش های بی حاصل سیاسی ودرنهایت ، تباهی وسیه روزی ملی خواهد شد . همان پدیده واحد دریک نگرش اسباب هم زیستی ، هم پذیری ویاری های همدلانه خواهد شد ودرنگرش دیگراسباب هم ستیزی ، نا شکیبایی وناسازگاری اجتماعی .

 

گویا ما افغان ها تاکنون درگروه دوم قرارداشته ایم وباخودعهد بسته ایم که نه اززاویه دید عقلانی وانسانی ؛ بلکه اززاویه تعصب وبرتری جویی تباری وبارویکرد رقابت وخصومت به این پدیده طبیعی وخدادادی نگاه کنیم وپیامد آن هم فلاکت وخاکسترنشینی امروزماست . مناسبات زیست باهمی ما هیچگاه بربنیان های عقلانی وانسانی استوارنبوده است . ازآرمان های مشترک ، وفاداری های ملی ،احساسات میهنی ودیگرارزش های زیست جمعی کمترمی توان نشانی دراین سرزمین یافت . یک نفرافغان حاضراست که سرسپردگی و نوکری صد بیگانه رابا افتخارواشتیاق بپذیرد تا اسلحه ای ازاوبستاند وبا آن سینه هموطن وهمکیش خودرا نشانه رود . مصالح قومی ومنافع تباری به دفعات ازمنافع ملی ومصالح جمعی اولویت دارد . حقیقت این است که ما امروزعملاً جامعۀ ورشکسته وفروپاشیده ای هستیم که جامعه جهانی با تهدید وتشویق مارادرکنارهم نگه داشته است . بدون تردید یکی ازدلایل این سیه روزی وخاکسترنشینی ، همین نگاه و رویکرد انحصارطلبانه ، برتری جویانه وتبارگرایانه ما به پدیده تنوع اقوام و فرهنگ ها درکشورماست .

 

 صد البته که مادراین عرصه تنها نیستیم . ممالک کثیرالملیۀ چون لبنان ، یوگسلاوی سابق ، رواندا و... نیزسرگذشت وسرنوشت همانند ماداشته اند .

 

دراین سرزمین کثیرالملیه و جامعه موزاییکی ، چارچوب ومشخصات هویتی واتنیکی برخی ازاقوام وملیّت ها ، مشخص وتعریف شده است . اینگونه اقوام ، حدود وثغوراتنیکی معین وویژگی های تباری مشخص ومنحصربه فرد دارند که اسباب درهم آمیختگی واختلاط آنان با دیگراقوام نمی گردد .  به سهولت می توان گفت " این موزاییک ، چارچوب ومرزهای هویتی فلان قوم را تشکیل می دهد وفراترازآن ، خارج ازاین مجموعه است " . اما برخی دیگرازگروه های قومی چندان هویت مشخص وتعریف شده ندارند ومرزهای هویتی واتنیکی آنان کاملاً شناخته شده نیست ؛ بگونه ای که با اطمنان خاطرنمی توان گفت " فلان قوم این است وجزاین نیست " . بعبارت دیگر، دامنه وگستره هویت اتنیکی آنان چنان دچارقبض وبسط وفراخی وضیقی است که درنهایت آدرس وچارچوب هویتی آنان تعریف ناشده ومبهم به نظرمی آید . بدلیل همین ابهام وناروشنی ، گاه افراد وگروه های خارج ازآن ملیّت ، درزمره وازجمله آنان قلمداد می شوند وگاه گروه های قومی کوچک تریا بعنوان زیرمجموعه ویا ازاقمارآن گروه به حساب می آیند واین وضعیت باعث درد سرهای درسطح ملی وگاه جهانی می گردد .

 

ازگروه اول می توان پشتون ها ، هزاره ها ، ازبک ها وترکمن ها رانام برد . این ملیّت ها ازنظرساختارفیزکی ، زبان ، فرهنگ ، عنعنات ، زیست بوم ودیگرویژگی ها کاملاً متمایزومتفاوت بادیگران ونیزمتفاوت ازهمدیگرهستند ؛ بگونه ای که باقاطعیت می توان گفت " پشتون این است وجزاین نیست . " هزاره این است وغیراین نیست . مردمی با چنین ویژگی ها ، ازبک است وغیرآنها ازبک نیست .

 

ازگروه دوم می توان تاجیک ها رانام برد . حدود وثغورهویتی ومرزهای اتنیکی این قوم چندان مشخص ومتمایزنیست . باقاطعیت نمی توان گفت تاجیک این است وجزاین نیست ؛ یعنی باورمندانه نمی توانیم بگوییم کسانی که دارای فلان خصوصیات فیزکی ، زبان ، مذهب و فرهنگ هستند ، الزاماً ازتیره وتبارتاجیک اند وغیرآنها تاجیک نیستند . عنوان " تاجیک " درواقع یک پوستین فاقد حد ومرزیست که جای گیرندگان درزیرآن بروشنی معلوم نیست .

 

البته ازنظرمردم شناسان ، مورخان وپژوهندگان قوم شناسی یقیناً هویت ومرزهای ملی - اتنیکی قوم تاجیک مشخص ومعین است ؛ اما مقصود من دراین نبشته ، فضاوذهنیت مغشوش حاکم بر افغانستان ومردم آن است . من دراینجا قصد تبارشناسی وپیشینه شناسی قوم تاجیک راندارم ووارد بحث های تاریخی ودیرین شناسی نمی شوم ؛ بلکه تنها برخی پندارهای بی بنیان وکج فهمی های متداول در جامعه افغانستان را مورد اشاره قرارمی دهم . بعبارت دیگر ، سوء استفاده های سیاسی وتباریی که ازعنوان " تاجیک " درفضای آشفته مناسبات اقوام کشورما صورت گرفته و می گیرد ، درکانون توجهم دراین نبشته قراردارد .

 

ابهام وسردرگمی یادشده درهویت وماهیت تاجیک باعث شده است که هرفارسی زبان غیرپشتون ( به استثنای هزاره ها ) تاجیک پنداشته شود ومیان فارسی زبان بودن وتاجیک بودن رابطه تساوی برقرارگردد و یکی معادل ومساوی بادیگری تلقی گردد . بازدرپرتوهمین ابهام وناروشنی ، برخی ازگروه های کوچک ترقومی به دلیل اشتراکات زبانی ومشابهت های فیزیکی با تاجیک ها ، گاه ممکن است درزمره وجرگه آنان به حساب آیند وبی جهت باعث فربه ترشدن یک گروه قومی گردند . این وضعیت وذهنیت ناهنجارمی تواند اسباب سوء استفاده های سیاسی وتباری رافراهم سازد ودرنهایت منجرومنتج به نفاق ملی ونفرت اجتماعی در جامعه ما گردد .

 

قبل ازپرداختن به نقد وتحلیل درستی یا نادرستی آن پنداروذهنیت مغشوش ، نخست چند نمونه ومثال ازچنین برداشت ها وتلقی های ناصواب را ازگذشته وحال ذکرمی کنیم تا محل نزاع ومحوربحث به روشنی مشخص گردد :

 

1 . دربرخی ازمنابع تاریخی آمده است که نعمان ملقب به " ابوحنیفه " ومشهوربه " امام اعظم " پیشوای حنفی های جهان ، پدرش ازکابلستان بود ودرفتوحات سپاه اسلام وعرب بعنوان اسیروبرده به عراق برده شد . ابوحنیفه ازچنین پدری درسال 80 ه. ق. دربغداد متولد شد ودرسال 150 درهمان شهردرگذشت . (1) برخی ها ازاین نکته واشاره بسیارمبهم تاریخی چنین استنباط کرده اند که ابوحنیفه تاجیک تباربوده است .

 

درخصوص استنباط واستنتاج یادشده تذکرچند نکته خالی ازفایده نیست :

 

الف  :  ابوحنیفه درعراق متولد شد ، همانجا رشد وپرورش یافت ، درعراق وفات یافت وهمانجا هم مدفون است . هرچه گفته ونوشته نیزبه زبان عربی بوده است وهیچ معلوم نیست که اوچقدر تعلق خاطری به خراسان وزبان فارسی داشته است . بنا براین اومحصول تمدن اسلام وعرب است وارتباط چندانی با خراسان ندارد .

 

ب  : برفرض هم که نکته فوق را نادیده بگیریم ، درنهایت وفرجام کارتنها چیزی که ازآن اشاره مبهم تاریخی اثبات می شود این است که پدرامام اعظم یک خراسانی ، دری زبان وازکوهپایه های کابل بوده است ؛ اما اینکه گروه خونی وتعلقات تباری وی چه بوده است ، هرگزازآن نکته به دست نمی آید ؛ مگراینکه کدام سند ومنبع معتبرتاریخی به هویت تباری اونیزاشاره کرده باشد . با این وصف چرا برخی ها ابوحنیفه را تاجیک تبارشمرده اند ؟ دقیقاً به دلیل همان پندارناروا وغلط مشهورکه هرخراسانی ودری زبان الزاماً تاجیک است . با این فرض غلط وبی بنیان ، صغری وکبرای منطقی به شکل زیرپدید می آید : فلان آدم دری زبان وخراسانی است ( صغری ) هردری زبان وخراسانی هم الزاماً تاجیک است ( کبری ) پس فلان آدم هم تاجیک است ( نتیجه ) . درحالی که کلیت کبرای این استدلال آنچنان سست وبی بنیان است که اساساً ارزش نقد وردّ راهم ندارد .

 

ادعای فوق درمورد امام اعظم درحالی مطرح می شودکه یکی ازدیدگاه های رایج دربارۀ منشأ نژادی تاجیک ها اینست که آنان همان سپاهیان اسلام وعرب هستند که مردم بومی خراسان آنهارا " تازی "  سپس " تازیک " ودرنهایت " تاجیک " نام نهادند  :

 

« تاجیک های که بیشتردرشمال آمودریاپراکنده اند ، بنابرتحقیقات علامه محمدقزوینی بقایای قشون های فاتح اسلام دراین نواحی اند که ازطرف باشندگان بومی بنام های " تازی " یا " تازیک " و تاجیک نامیده شده اند . ( رک : سیاستنامه ، علامه قزوینی ) اگراین فرضیه علامه قزوینی مداراعتبارباشد ، عمرتاجیک ها درخراسان و افغانستان از1400 سال بیشترنیست . »  (2)

 

اگراین دیدگاه صحیح وصائب باشد ، پس تاجیک ها همان مهاجمینی هستند که پدرابوحنیفه رابه اسارت وبردگی گرفتند ؛ نه اینکه پدرامام اعظم خود تاجیک باشد .

 

ج  : به گفته مرحوم فرهنگ ، پیش ازورود سپاه اسلام وعرب به خراسان و افغانستان امروزی ، علاوه براجداد تاجیک ها اجداد چهارقومیت عمده کشور( پشتون ها ، بلوچ ها ، نورستانی ها وترک تباران درشمال هندوکش ) نیزدراین سرزمین زندگی می کردند . (3) باتوجه به نکته فوق ، اگردرجایی ازتاریخ اشاره رفته باشد که فلان شخص خراسانی بوده است ، احتمال تعلق اوبه هریک ازپنج قوم ساکن خراسان و افغانستان درآن روزگاروجود دارد ؛ مگراینکه به تعلقات تباری اونیزاشاره شده باشد .

 

د : عین همان اشارات تاریخی که درمورد ابوحنیفه ذکرشد ، درمورد احمد ابن حنبل پیشوای حنبلی های جهان نیزوجود دارد :  « اصل اوازمروبود . دربغداد به سال 164 ه . ق . متولد شد وبه سال 241 درگذشت . »  (4) تنها چیزی که ازاین اشاره مبهم تاریخی اثبات می شود اینست که اجداد احمد ابن حنبل خراسانی وازمروبوده اند ؛ اما زبان اصلی آنها دری ، ترکی ، پشتو ، بلوچی و... بوده  ونیزتعلقات ملی – انتیکی آنها چه چیزی بوده است ، هزگزازاین اشاره به دست نمی آید ؛ مگراینکه منبع جداگانه ومعتبری به دوموضوع یاد شده تصریح کرده باشد . تازمانی که چنین سند وتصریحی دردست نباشد ، اوبه همۀ ملیّت ها وزبان های خراسان کبیرتعلق دارد .

 

 

 

 2 . عین همین بحث ها ومجادله ها درمورد بسیاری ازچهره های تاریخی ومشاهیرعلمی وادبی خراسان مانند ابوعلی سینا ، ناصرخسرو ، مولانا ، سنایی ، رودکی ، جامی ، امام محمد غزالی ، خواجه نصیرطوسی ، بایزید بسطامی ، ابوسعید ابوالخیر ، وسرداران بزرگی چون ابومسلم خراسانی ، یعقوب لیث صفاری ، طاهرذوالیمینین واسحاق ترک و خاندان معروف برمکی وتشکیلات قدرتمند اسماعیلیه خراسان و... نیزوجود دارد ویا می تواند وجود داشته باشد که ما ازطرح این مباحث پیچیده تاریخی صرف نظرمی کنیم . اما تذکراین نکته راخالی ازفایده نمی دانیم که بسیاری ازمشاهیرتاریخی خراسان به زبان فارسی دری شعروسخن گفته یا کتاب نوشته اند . ممکن است همین فارسی گویی وفارسی نویسی ، دلیلی برتعلقات تباری آنها نیزپنداشته شود . درحالی که بسیاری ازفارسی سرایان وفارسی گویان مشهورخراسان ، ترک تباروترک زبان بوده اند . دراین رابطه به نوشته واشاره ای ازیک هموطن توجه نمایید :

 

« نوشتن یا سرودن شعربه زبان فارسی این معنا رانمی دهد که بایدنویسنده ویا شاعرفارسی زبان باشد . حکیم انوری ابیوردی ، خاقانی شیروانی ، نظامی گنجوی ، الخارزمی ، شمس تبریزی یا مرشد عالی مولانا ، حضرت ابوالمعانی بیدل ، ابوریحان بیرونی ، شیخ محمود شبستری ، ابوعلی سینا بخارایی ، زیب النسا ء مخفی ، میرزا اسد الله غالب ، حضرت امیرخسرودهلوی ثم بلخی ، فرخی سیستانی وصد های دیگرترکی زبانانی بودند که به زبان فارسی آب حیات به شماررفته وستون فقرات ادبیات فارسی را تشکیل داده اند وتعدادی زیاد اینها بشمول صایب تبریزی به هردوزبان ترکی وفارسی شعرسروده اند . »  (5)

 

آنچه درمتن فوق آمده ، بخش بسیارناچیزی ازمشاهیرترک زبان وترک تباراست که فارسی گو وفارسی سرا بوده اند . همانگونه که بسیاری ازمشاهیرترک وفارس ، آثارواشعارشان را به زبان عربی نوشته وسروده اند واین نمی تواند دلیل برعرب تباربودن آنان باشد ؛ به همان ترتیب بسیاری ازمشاهیرترک ، آثارواشعارشان را به زبان فارسی نوشته وسروده اند واین نمی تواند دلیلی برفارس یا تاجیک بودن آنها باشد .

 

نه تنها درمیان مشاهیرعلمی ، فرهنگی وادبی خراسان ؛ بلکه درعالم سیاست وحکومت ودرمیان سلاطین ، امرا ، سرداران ورجال نامی این سرزمین نیزترک تباران ازجایگاه برتربرخورداربوده اند . ازمیان سلسله های که پس ازاستقلال خراسان ازخلافت اسلامی براین سرزمین حکومت کرده اند ، مقتدرترین ها ومشهورترین های آنان مانند خوارزمشاهیان ، غزنویان ، غوریان ، ایلخانان مغول ، سلجوقیان ، تیمویان ، بابریان ( که برهند وقسمتی از افغانستان امروزحکومت می کردند ) همگی ترک زبان وترک تباربوده اند . درمقابل ، تنها سلسله ای که تاجیک بودن آنها محرزاست ، سامانیان بخاربودند وبس .

 

خلاصه کلام اینکه پس ازورود اسلام به سرزمین خراسان وعراق عجم ( یا افغانستان وایران امروز) روزبه روزبرگسترش ، پراکندگی ونفوذ سیاسی ، نظامی و فرهنگی ترک تباران دراین سرزمین افزوده می گشت ؛ بگونه ای که پس ازمقطع یادشده ، احتمال ترک تباربودن یک خراسانی فارسی زبان ، بیشترازدیگراقوام است .

 

 

 

3 .  ازچهره های متأخرومعاصرمی توان محمد طاهربدخشی یکی ازبنیانگذاران حزب دموکراتیک خلق افغانستان ورهبرحزب معروف به ستم ملی را مثال زد . نامبرده با توجه به اینکه فارسی زبان واهل بدخشان بود و " بدخشی " نیزتخلص داشت ، درزمان حیاتش بیشتربعنوان یک چهره سیاسی تاجیک شناخته می شد وپس ازمرگ ( عقرب 1358 درزندان امین اعدام شد ) نیزتا چندسال پیش به همین عنوان ومشخصه معروف بود . تنهادرچندسال اخیردرنوشته ها وبیانیه های که بمناسبت سالروزاعدام آن مرد مبارزواندیشمند ، پخش ونشرمی گردد به این نکته اشاره می شود که وی " ازبک تبار" بوده است ، نه تاجیک تبار. سمسورافغان نویسنده کتاب " سقاوی دوم " نیزبه این مطلب اشاره ووی را ازبک تبارذکر کرده است . (6)

 

درمورد بدخشی نیزاین خبط وخطای فاحش ازهمان پندارعوامانه وذهنیت غلط ناشی می شود که هرفارسی زبان غیرپشتون را الزاماً تاجیک تبار می داند .

 

 

 

4 .  ببرک کارمل رئیس جمهوردوران اشغال افغانستان ، به شکل رسمی ورسانه ای بحیث یک سیاستمدارپشتون تبار؛ اما فارسی زبان وشهرنشین شناخته می شد . ولی درهمان زمان حاکمیت او  محمدعلی پیام درکتاب " نقش استعمارشرق وغرب در افغانستان " وبصیراحمد دولب آبادی درمجله " حبل الله " ادعاکردند که اویک فارسی زبان وتاجیک تباراست نه پشتون . بعدها نویسنده کتاب سقاوی دوم نخست کارمل رایک کشمیری معرفی می کند وسپس می گوید : کارمل برای اینکه مسئولیت تاریخی اشغال افغانستان را به گردن پشتون ها اندازد ، خودراپشتون معرفی کرد ؛ اما برادرش محمودبریالی خودراتاجیک می خواند . (7 )

 

برای نگارنده این سطورهرگزمهم نیست که کارمل پشتون بودیا تاجیک ودرپی ردّ یا اثبات هیچکدام ازاین دودیدگاه نیستم . تمام سخن من این است که اگربرفرض هم سخن وادعای آن سه نفرصحت داشته باشد ، تنها نکته ای راکه اثبات می کند اینست که کارمل یک چهره غیرپشتون وفارسی زبان بوده است ؛ اما تاجیک تباربودنش راچگونه وازکجا اثبات می کنند ؟ هرگاه دریک مطالعه وتحقیق فرضی به این نتیجه رسیدیم که آقای ایکس یک آسیایی تباراست ، اثبات این حقیقت عام ، هیچ حقیقت خاصی را اثبات وایجاب نمی کند ونمی توانیم بگوییم آقای ایکس چینی ، هندی ، ترک یا عرب بوده است ؛ بلکه تعلق وی به هریک ازاقوام خرد وبزرگ آسیایی محتمل است . درموضوع مورد بحث ما نیزآنگاه که معلوم گردد آقای کارمل یک پشتوزبان وپشتون تبارنبوده است ، اثبات این عام هیج حقیقت خاصی را اثبات وابجاب نمی کند ؛ بلکه تعلق نامبرده به هریک ازاقوام غیرپشتون ساکن افغانستان محتمل است . امکان دارد وی تاجیک ، قزلباش ، بیات ، نورستانی ، بلوچ ، تیموری ، جمشیدی و... باشد . درعین حال احتمال پشتون بودن وی رانیزنمی توان ازنظردورداشت ؛ زیرابرخی ازگروه ها وشاخه های قوم پشتون نیززبان اولیه ومادری شان فارسی است مانند پشتون های خلیلی .

 

با همۀ این احتمالات فراوان چراسه نفریادشده ( پیام ، دولت آبادی وسمسورافغان ) ببرک کارمل را تاجیک گفته اند ؟ دقیقاً به این دلیل که آن فرزانگان قوم نیزمتأثرازهمان شایعۀ عامیانه وذهنیت عاری ازحقیقت - که هرفارسی زبان غیرپشتون الزاماً تاجیک است - مرتکب چنین خطا یا اظهارنطرعجولانه شده اند . تنها درصورتی که ادعای سمسورافغان اززبان محمودبریالی صحت داشته باشد ونامبرده تصریح برتاجیک تباربودن خاندانش کرده باشد ، دراین صورت هویت تباری آنها نیز روشن می گردد ودیگرمحلی برای بحث وجدل وجود ندارد . اما هرگاه دلیل تاجیک تباربودن تنها فارسی زبان بودن باشد ، این دلیلی است اعم ازمدعا وهیچ چیزی را اثبات نمی کند .

 

 

 

5 . گروهی ازفارسی زبانان شیعه مذهب که درشهرهای بزرگ کشورمانند کابل ، هرات وقندهارزندگی می کنند ، موسوم به " قزلباش " یا قزلباش ها هستند . گفته می شود اینان ایرانی تباروازبقایای لشکرسلسله صفویان ایران هستند . گهگاه درصف بندی های سیاسی وتباری افغانستان ، قزلباش ها نیزدرزمره تاجیک ها ویاحداقل اززیرمجموعۀ اقوام آریایی وغیرترک  شمرده می شوند .  شاید همین اکنون درتذکره بسیاری ازقزلباش ها درمقابل گزینۀ " ملیّت " نوشته شده باشد " تاجیک " .

 

این تلقی وشایعۀ غلط درحالی رایج است که طایفۀ ترک تبارتروترک ناب ترازقزلباش ها در افغانستان وجود ندارد . کلمه " قزلباش " واژۀ صددرصد ترکی وبمعنای " سرخ سر" و " کلاه سرخان " است (8) که به سپاهیان وسربازان ترک تبار سلسله صفوی اطلاق می گردید . شاهان صفوی خود نیزترک تبارترین سلسله درتاریخ ایران بودند که باعث ترویج مذهب تشیع وشیوع وپراکندگی هرچه بیشترقبایل ترک درسراسرایران گردیدند .  خاستگاه وزادگاه آنان نیزولایت آذربایجان ومنطقه اردبیل بود که ازصدها سال به اینسو ، مرکزومأوای ترکان بوده وهست  : « صفویان درواقع ترک آذربایجانی بودند وبستگی نزدیک با خاندان ترکمان آق قوینلوداشتند . » (9) نه تنها سلاطین صفوی ؛ بلکه ارکان لشکری وکشوری آنان رانیزترکان تشکیل می دادند : « اعضای هیأت حاکمه ایران وامرای لشکری وحکّام ولایات بطورموروثی ازمیان ترکان برگزیده می شدند وحتی درسلسله جدید ، زمینداران بزرگ اینان بودند که الزاماً درشورای سلطنت شرکت داشتند . »  (10) لشکریان وشمشیرزنان صفویان یعنی قزلباش ها نیزاغلب ترک تباروآذربایجانی بودند : « اصل این خاندان [ صفویان ] ازاردبیل بود ودرآنجا بود که مشایخ صفوی گروه مذهبی - نظامی قزلباش ها ( کلاه سرخان ) راتحت اختیارداشتند . »  (11)

 

حال باتوجه به آنچه گفته شد ، طایفه وقبیله ای ( قزلباش های افغانستان ) که ازبقایا وبازماندگان چنان سلسله ولشکرترک تباروترک زبان هستند ، چگونه می توانند تاجیک یا آریایی باشند ؟  آنانی که درزیست بوم اولیه واجدادی خود  ناب ترین ترک ها هستند ، چرا همین که وارد افغانستان شد ند فوراً تغییرماهیت می دهند وازنژاد شریف ! آریا می شوند ؟  درحالی که ملی گرایان تاجیک ( چنانکه درفرازنهم خواهد آمد ) می گویند : قوم تاجیک بخشی ازهمان قوم فارس یا آریایی است که درنواحی شمال فلات قاره آریانا آنها را " تاجیک " نامیده اند تا ازترک ها قابل تشخیص وتمییزباشند ودرنواحی جنوب " عجم " گفته اند تا ازاعراب متمایزشوند .  بنابراین قرائت ودیدگاه  " تاجیک یعنی غیرترک وغیرعرب " .  با این وصف ، قبیله ای صددرصد ترک یعنی قزلباش ها چگونه می توانند تاجیک یا آریایی باشند ؟ درصورتی که بنابرروایت وقرائت فوق ، ترک وتاجیک درنقطه مقابل همدیگرقراردارند واساساً قابل جمع نیستند .

 

 

 

6 .  گروه دیگرازهمان قزلبا ش های فارسی زبان وشیعه مذهب که درگوشه ای ازپایتخت کشورزندگی می کنند ، بنام افشاریا افشاری ها یاد می شوند ومحل زیست آنها را به همین مناسبت " محله افشار" می گویند . گفته می شود که این جماعت ازبازماندگان لشکرنادرشاه افشارهستند که ابتدا دربالاحصارکابل سکونت داشتند . هنگام لشکرکشی نادربه افغانستان ( خراسان آنروز) ونیزلشکرکشی وی به هندوستان ازطریق خراسان بزرگ ، تعداد ازسپاهیان او همراه با خانواده های شان درکابل اقامت نمودند وپس ازکشته شدن نادروفروپاشی امپراتوری او، درآنجا ماندگارشدند (12) وآرام آرام محله افشاررا تشکیل دادند .

 

گروه قومی یادشده نیزبدلیل فارسی زبان بودن وداشتن ساختارفیزیکی مشابه با اقوام هندو- اروپایی ، ممکن است درزمره تاجیکان ویا آریایی ها به حساب آیند . درحالی که نادرقلی افشاروایل وتباراوکاملاً ترک تباربودند . مرحوم فرهنگ درباره نادروایل افشارچنین می نویسد : « نادرقلی درسال 1688 م در خانوادۀ یک چوپان پوستین دوزازترکمن های خراسان متولد شد . پس ازازدواج با دختریکی ازسران عشیره افشار، لقب نادرافشاررایافت . » (13) مرحوم دکترمحمد معین نیزدرذیل کلمه افشارچنین می نویسد : « طایفه ای ارترکمانان چادرنشین که دربیشترخاک ایران پراکنده اند وآن شامل چندین تیره است . خاندان معروف افشاریه یعنی نادرشاه وجانشینان اوازهمین طایفه بوده اند . » (14) نویسندگان کتاب " چهره آسیا " نیزاینگونه نوشته اند : « بازهم اینبارقرعه فال نجات ایران بنام یکی ازایلات ترکمان که کما بیش ایرانی شده بودند یعنی ایل افشاراصابت کرد . » (15)

 

هرچند سپاهیان وسربازان نادرمتشکل ارهمه اقوام ایران وخراسان والبته با محوریت جنگجویان ترکمان  بودند - چنانکه احمد شاه ابدالی درآغازیکی ازسرداران اوبود - اما خودنادرقلی وایل وتبارش یعنی افشارها کلاً ترک تباربودند . علاوه براینها اودرآغاز، سردارقشون صفویان یعنی فرمانده همان قزلباش ها بود که تعلقات تباری آن سلسله ولشکریانش درفرازپیشین گذشت .

 

حال چطورممکن است بازماندگان سپاه یک سردارترک که هنوزنام ایل وطایفه اویعنی  " افشار" راباخود دارند ، تاجیک یا آریایی شده باشند ؟

 

درمورد قزلباش ها ، افشارها ودیگراقوام خرد وریزداری منشأ ایرانی ، به نظرمی رسد که خود آنها نیزعلاقمند که آریایی به حساب آیند . آنان گمان می کنند که چون ایرانی هستند وایران هم مأوای آریایی هاست ؛ پس لابد آنها هم آریایی هستند . درحالی که چنین برداشتی ازایران ، یک پندارعوامانه وساده لوحانه ای بیش نیست . ایرانِِِِِِِِ پس ازاسلام بیش ازاینکه مأوای آریایی ها باشد ، مأ وا وعرصه نفود وقدرت ترکان بوده است :

 

درفرازهای پیشین گفتنم که سلسله های صفوی وافشاری هردوترک تباربودند . کسانی که قبل وبعد ازآنها برایران حکومت کردند نیزاغلب همین وضعیت را داشتند .  سلسله های ترک تباری که پیش ازصفویان برایران حکومت کردند ، اینها بودند : آق قوینلوها ، سلجوقیان ، تیموریان ، ایلخانان مغول ، خوارزمشاهیان ، غزنویان وغوریان . پس ارانقراض افشاریه نیز، کریم خان زند وسلسله زندیه روی کارآمدند که " لر" بودند : « طائفه زند که او [ کریم خان ] به آن طایفه منسوب بود ، شعبه یی ازعشایرلک وازطوایف لرفیلی بود . » (16)  پس اززندیه ، سلسله دوامدارقاجاربه قدرت رسیدند که بارهم ازطوایف ترکمان بودند : « قارجاریه آنگونه که ازمجموع قراین وشواهد برمی آید ، طایفه یی ازترکمانان نواحی شرقی آناطولی وقفقازبوده اند . » (17) یکی دیگرازمورخان ایرانی دراین خصوص چنین می نویسد : « نیرومند ترین حریف سلسلۀ زندیه ، آغا محمدخان خواجه فرزند حسن خان ... رئیس شاخۀ استرآبادی ایل چادرنشین ترک نژاد قاجاربود . » (18)

 

پس ازصدها سال حاکمیت متوالی ترکان برایران ، نخستین سلسله فارس وآریایی که قدرت رادراین سرزمین به دست گرفتند ، سلسله پهلوی ( رضاخان میرپنج وفرزندش محمد رضا ) بودند که مجموعاً 50 سال برایران حکومت کردند .

 

ازنظرساخت وبافت جمعیتی نیزاکنون اکثریت قاطع جمعیت ایران راترک تباران تشکیل می دهند . نه تنها اکنون که حداقل درچند صده گذشته هم وضعیت به همین منوال بوده است . درعصررضاخان که اوج ناسیونالیزم آریایی وترویج احساسات برتری نژادی درایران بود وترک تباران مورد تحقیروانکارقرارمی گرفتند ، بازهم اکثریت جمعیت آن کشورراترک تباران تشکیل می داد . آقای دکترداود فیرحی ازاساتید دانشگاه های ایران درسال 1375 طی یک کنفرانس علمی  - که نگارنده نیزدرآن حضورداشتم – چنین گفت : درزمان رضارخان ، فارس ها رادرایران اکثریت اعلام کردند ؛ درحالی که آمارهای مربوط به همان زمان نشان می داد که 24% جمعیت ایران رافارس ، 44% راترک وبقیه را کرد ، لر ، بلوچ ، عرب و... تشکیل می دادند .

 

بربنیاد آنچه تا اینجا گفته آمدیم معلوم گردید که ازصدهاسال بدینسو ، ایران بیشترمأوا وعرصه نفوذ واقتدارترکان بوده است ، تا آریایی ها . براین اساس اگرکسانی ( مانند قزلباش ها ودیگرطوایف مشابه ) درظرف چند صده اخیرازایران آمده باشند ، این اصالت ایرانی هیچگاه دلیل برآریایی بودن نیست ؛ بلکه احتمال ترک تباربودن آنان رابیشترتقویت می کند .

 

 

 

7 . درجنوب شرق افغانستان درّه زیبا وخرمی وجود دارد بنام نورستان که مردم آنجارانیزنورستانی می گویند . این مردم تا زمان عبدالرحمن به دین اسلام نگرویده بودند وبه شکل خودمختارزندگی می کردند ومحل زیست آنها نیزکافرستان نامیده می شد . عبدالرحمان بازورشمشیروجاری ساختن سیل خون آنها رامسلمان کرد ونام منطقه شان رانیزنورستان گذاشت . مشهورترین نظریه درباره منشأ نژادی نورستانی ها اینست که آنان یونانی وازبقایای لشکراسکندرمقدونی هستند . معروف است که یک نورستانی آنگاه که ازکارخسته می شود ، بیلش رادورمی اندازد ومی گوید : می خواهم برگردم به یونان .

 

این گروه قومی نیزدرصف بندی های سیاسی وتباری ومحاسبات جمعیتی افغانستان هیچگاه به حیث یک گروه مستقل ودارای هویت جداگانه به حساب نمی آیند ؛ بلکه یادرچوکات پشتون قرارمی گیرند ویا تاجیک ؛ درحالی که آنها نه پشتون هستند ونه تاجیک . اگرنظریه فوق صحیح باشد ، آنها ازشاخه هاوزیرمجموعه های اقوام هند – اروپایی هستند  ؛ ولی درچارچوب دوقومیت یادشده قرارنمی گیرند . دراینجا نیزممکن است زبان وساختارفیزیکی نورستانی ها منشأ چنین برداشت های ناصواب شده باشد .

 

 

 

8 . تعداد دیگرازگروه های قومی مانند بلوچ ، بیات ، تیموری ، جمشیدی ، ایماق ، سادات ، خلیلی ، عرب و... نیزسرگذشت وسرنوشت مشابه با اقوام یاد شده داشته اند ومورد بهره برداری های سیاسی اقوام بزرگترقرارگرفته اند  که ما بدلیل پرهیزازاطاله کلام  ، به همان اشارات بسنده می کنیم ووارد جزئیات مباحث مربوط به این اقوام نمی شویم .

 

 

 

9 .  امروزه در افغانستان چنین مصطلح است که فارسی زبانان غیرترک وغیرپشتون هرات را تاجیک می گویند . اما اگربه منشأ پیدایش وموارد استعمال اصطلاح تاجیک دقت شود ، کاربردواستعمال آن برای گروه یادشده ( فارسی زبانان غیرترک وغیرپشتون هرات ) نیزدشواراست ونمی توان هراتیان ودیگرفارسی زبانان خراسان مرکزی وجنوبی را تاجیک نامید .

 

خوشبینانه ترین وملی گرایانه ترین دیدگاه درمورد پیدایش نام وعنوان تاجیک ، همانا نظرودیدگاه استاد محیط طباطبایی محقق برجسته ایرانی است که این روزها ذکرصبح وشام ناسیونالیست های تاجیکستان می باشد :

 

 « ایرانیان رادرجنوب سرزمین پهناورایران بزرگ به جهت تمایزازاقوام عرب، عجم می نامیدند و همان قوم بزرگ ایرانی درشمال ایران زمین وبمنظورتشخیص ازاقوام ترک ، تاجیک نامیده می شد . پس تاجیک همان عجم وفارسی زبان است . »  (19)

 

براساس این دیدگاه ، اصطلاح تاجیک برای فارسی زبانان شمال ایران وهمجواربا ترکستان ، بمنظورتشخیص ترک وفارس به کارمی رفته است . حال با این معیار، فارسی زبانان هرات ودیگرنواحی خراسان مرکزی وجنوبی را چگونه می توان تاجیک نامید ؟ آنها نه درشمال ایران وخراسان سکونت دارند ومجاوروهم مرزبا ترک ها هستند تا بمنظورتمایزازآنها " تاجیک " نامیده شوند ونه درجنوب ایران ومجاورعرب ها تا "عجم " .  به همان دلیل که تاکنون کسی هراتیان ودیگرخراسانیان جنوبی را " عجم " نگفته اند – چنون ساکن جنوب ایران ومجاورعرب ها نبوده اند – به عین دلیل ، اطلاق عنوان تاجیک برای آنها صحیح نیست ؛ زیرا ساکن شمال ایران ومجاورترک ها نبوده اند ونیستند .

 

اگرکاربرد عنوان " تاجیک " برای فارسی زبانان هرات صحیح باشد ، باید برای دیگرفارسی زبانان خراسان جنوبی ( مانند مشهد ، نیشابور، سبزوار ، تربت جام و... ) نیزصحیح باشد ؛ درحالی که نه کسی آنان راتاجیک می گوید ونه عجم . آنها خود نیزچنین اصطلاحی را درمورد خود بکارنمی برند . مردمان وساکنان نواحی یاد شده راعموماً خراسانی می گویند .

 

 

 

10 .  این کج فهمی وتعمیم ناروا که " هرفارسی زبان غیرپشتون الزاماً تاجیک است " بسیاری ازاوقات به خارج از افغانستان نیزسرایت می کند ومبنای برخی دیدگاه ها وداوری های ناسنجیده وشتاب زده قرارمی گیرد . بخش عمده ای ازآمارها ، تخمین ها و دیدگاه های که توسط خارجیان درمورد ترکیب قومی جمعیت افغانستان ارائه می شود ، متأثرازچنین پندارهای بی بنیان داخلی است .  بد نیست دراینجا آخرین نمونه ازاین قبیل را مورد اشاره قراردهیم  :

 

گفته می شود سازمان اطلاعات مرکزی امریکا  ( سیا ) اخیراً درسایت انترنتی خود ، ترکیب قومی جمعیت افغانستان را به شرح ذیل اعلام کرده است : پشتون ها 42 %  تاجیک ها 27 %  هزاره ها 9 %  و... چنانکه مشاهده می شود دراین گزارش ، جمعیت تاجیک ها دقیقاً سه برابرهزاره ها نشان داده شده است .

 

بطورحتم سازمان سیا خود مبادرت به سرشماری نفوس وتهیه آماردقیق ازمیزان وترکیب جمعیت افغانستان نکرده است . درطول سه دهه گذشته نیزهیچ دولت وهیچ سازمان معتبرداخلی وبین المللی ، اقدام به چنین کاری نکرده است . با این وصف ، منبع ومرجع سازمان سیا درارائه آماروترکیب یاد شده چیست ؟ بدون تردید آماروارقام ارائه شده توسط آن سازمان ، یک آمارتقریبی وتخمینی ومبتنی برحدس وگمان است . به نظرمی رسد سازمان یادشده دراین تقریب وتخمین ، بنا وفرض اولیه خودرا برهمان خطای رایج وپندارمتداول بنا کرده است که هرفارسی زبان غیرپشتون الزاماً تاجیک است . وبراین اساس ، تمام فارسی زبانان غیرپشتون ( به استثنای هزاره ها ) را درفهرست تاجیک ها به شمارآورده است . گمان می رود که سازمان مذکوردریک تعمیم ناروا ، فارسی زبانانی چون نورستانی ها ، قزلباش ها ، بلوچ ها ، بیات ها ، سادات ، عرب ها ودیگرگروه های خرد وریزقومی رانیزدرزمره تاجیک ها به شمارآورده است .

 

هرگاه منظورازآماریاد شده تنها وتنها گروه قومی واتنیکی " تاجیک " باشد ، با واقعیت های عینی موجود در افغانستان هرگزهمخوانی ندارد وبا یک درنگ ساده می توان آن را ابطال کرد  ؛ زیرا چنانکه قبلاً گفتیم این آمار، نفوس تاجیک ها راسه برابرهزاره ها نشان می دهد ؛ درحالی که اگرواقعاً چنین می بود ، باید آقای قانونی درانتخابات ریاست جمهوری سه برابرآقای محقق رأی می آورد ؛ درصورتی که آندو با فاصله اندک ، درردیف های دوم وسوم قرارگرفتند . هم چنین درانتخابات پارلمانی باید آقای قانونی سه برابرمحقق درپانتخت رأی می آورد ؛ درحالی که برعکس ، آقای محقق دوبرابرقانونی رأی آورد .

 

حقایق یادشده نشان می دهد که ممکن است جمعیت تاجیک ها اندکی بیشترازهزاره ها باشند وآنها  دومین گروه قومی پس ازپشتون ها به حساب آیند ، اما تخمین سازمان سیا ودیگرموارد مشابه هیچ توجیهی ندارد جزاینکه بگوییم آن سازمان نیزبرمبنای یک شایعه وخطای رایج ، هرفارسی زبان غیرپشتون را تاجیک به شمارآورده است .

 

 

 

11 . ابهام وسردرگمی درهویت قومی وماهیت اتنیکی تاجیک ها هرچند گهگاه باعث فربهی جمعیت آنان ودرنتیجه ، سنگینی کفه ترازوبه نفع آنها درمعادلات سیاسی - اجتماعی افغانستان می گردد ؛ اما همین ابهام وناروشنی گاه به زیان آنان نیزتمام می شود . برای نمونه به مثال ورویداد زیرتوجه کنید  :

 

درانتخابات لویه جرگۀ قانون اساسی فعلی ، قراربود شش نفربحیث وکلای مهاجرین مقیم ایران انتخاب وبه کابل اعزام شوند .  وزارت داخله ( کشور) ایران ترکیب قومی مهاجرین افغانی را بگونه ای اعلام کرده بود که باید سه نفرنماینده تاجیک تباربعنوان وکیل به جرگۀ مذکورمی رفتند . درروزانتخابات وپس ازشمارش آراء ، افراد ذیل بعنوان نمایندگان مردم تاجیک انتخاب شدند : احمد شاه فرحت ( یا فرهت ) ازشیعیان فارسی زبان قندهار ، سید عبدالقیوم سجادی ازسادات شیعه مذهب غزنی ومحمد وحید بینش ازقزلباش های شیعه مذهب کابل .

 

پس ازاعلام نتایج یادشده ، یکی ازمسؤلان تاجیک تباربرگزاری انتخابات درمیان حاضران فریاد می زد که : ای مردم این سه نفرهیچکدام تاجیک نیستند ، دراینجا طرفندی بکاررفته وبه حق تاجیک ها ستم شده است و... اما هیچکس به فریادهای آن بیچاره گوش نداد وسه نفریادشده بحیث نمایندگان قوم تاجیک رهسپارلویه جرگه شدند ؛ درحالی که واقعاً هم هیچکدام ازآنها تاجیک تبارنبودند .

 

اینگونه زیان ها نیزناشی ازهمان مشخص نبودن مرزهای هویتی - اتنیکی قوم تاجیک است که سعی می شود افراد وگروهای زیادی بی جهت درزیراین پوستین گنجانده شوند .

 

 

 

12 . آنچه رادراین فرازروایت خواهم کرد ، یک خاطره وروایت فردی است وطبعاً اعتباروارزش علمی – تحقیقی آن نیزبه اندازه شأن ومقام یک خاطره و خبرواحد خواهد بود . اما به دورازداوری ارزشی ، می تواند مثال جالبی برای موضوع مورد بحث ما باشد : یکی ازدوستانم که انسان مهذب وموثقی است ، خاطره ذیل را ازسال های سرشماری نفوس وتوزیع تذکره برایم روایت کرد :

 

« درسال های 1353 و54 ودرعصرحاکمیت داود خان ، من به همراه خانواده درهرات زندگی می کردیم ومن به مکتب ( مدرسه ) می رفتم که طرح توزیع تذکره وتعویض تذکرهای شاهی به جمهوری آغازشد . همزمان با آن فعالیت های تباری وزبانی معلمان ما درمکتب نیزآغازگردید . معلم های پشتون تبارما مکرروبا اصراربه ما گوشزد می کردند که هنگام دریافت تذکره هرگاه ازملیّت شما پرسیده شد ، بگویید ما افغان یا پشتون هستیم . ما سؤال می کردیم که به چه دلیل خود راپشتون یا افغان معرفی کنیم ؟ آنها درپاسخ می گفتند : مگرشما درکشور افغانستان زندگی نمی کنید ؟ هرکس که دراین سرزمین زندگی می کند ، اویک افغان وپشتون است . ما همه از افغانستان وافغان هستیم . درمقابل ، معلمان تاجیک تبارما نیزبا تأ کید واصرارازما می خواستند که دربرابرپرسش ازملیّت وگروه اتنیکی ، خودرا تاجیک معرفی کنیم . وقتی سؤال می کردیم به چه دلیل خودرا تاجیک معرفی کنیم ، درجواب می گفتند : مگرشما دری زبان نیستید ؟  تاجیک یعنی دری زبان . وهرکس که به زبان فارسی دری تکلم می کند ، اویک تاجیک وپارسی وان است . »

 

اگربه نحوه وشیوه استدلال هردوگروه درخاطره فوق دقت شود ، می بینیم که هردوطرف ازسفسطه های خنده دارومغالطه های شاخداراستفاده کرده اند . گروه اول  " وطن " و " سرزمین " را مبنای مغالطه قرارداده اند و گروه دوم  " زبان " و  " ابزارگفتگورا . درحالی که هیچک ازآنها پیوند الزامی وگسست نا پذیربا هویت تباری واتنیکی افراد وگروها ندارد .  نه زندگی کردن درچارچوب یک سرزمین وجغرافیای سیاسی ، بیانگرونشانگرهویت وماهیت قومی افراد است ونه تکلم وتعلق به فلان زبان . تیره وتبارافراد وجوامع  یک مقوله است ، وطن وسرزمین آنان مقوله جداگانه ودیگر وزبان و فرهنگ شان مقوله سوم . هیچگونه رابطه علّی - معلولی میان آنها وجودندارد . تعلق وتکلم یک فرد به فلان زبان ، هیچگاه دلیل و نشانه ای برتعلقات تباری ومیهنی اونیست  ؛  چنانکه سکونت اودریک سرزمین ، دلیل و سندی برتعلقات زبانی وتباری اونیست . و همینطوروابستگی قومی وتباری افراد هیچگونه رابطه علّی – معلولی با تعلقات زبانی وسرزمینی آنها ندارد .

 

با اینکه مسائل یادشده ازبدیهیات وواضحات است ونیازی به هیچگونه توضیح وتبیین ندارد ؛ اما درفضای آشفته و آلوده افغانستان گاه همین بدیهیات ، مبنای مغالطه ها وسوء استفاده های سیاسی -تباری قرارمی گیرد .  تکلم به زبان فارسی دلیل وبرهانی برتاجیک تباربودن شخص یا گروه شمرده می شود وسکونت درکشوروسرزمینی به نام افغانستان ، دلیل وسندی برپشتون تباربودن !

 

معلوم نیست که چه تعداد افراد درآن سال ها ، فریب اینگونه سفسطه های رندانه ومضحک را خورده اند وبنام پشتون یا تاجیک تذکره دریافت کرده اند . متأسفانه اینگونه هویت تراشی های جعلی و تحمیلی درکشورما کم نبوده ونیست .

 

 

 

موضوع این نوشتاربررسی وبازخوانی برخی از " معضلات ملی - اتنیکی  " درجامعۀ موزاییکی افغانستان بود . درآغازگفتیم که یکی ازاین معضلات دیرپا ، ابهام وناروشنی درحدود ومرزهای قومی واتنیکی برخی ازاقوام ساکن کشوراست . وهمین ناروشنی وسردرگمی ، اسباب شیوع ورونق یک پندارغلط وذهنیت ناهنجاردر جامعه ماگردیده است که براساس آن " هرفارسی زبان غیرپشتون " را تاجیک تبارمی پندارند ومیان آن دوموضوع ( زبان فارسی دری وقومیت تاجیک ) رابطه تساوی برقرارمی کنند . این تلقی نابجا وناصواب می تواند اسباب سوء استفاده های سیاسی - تباری رافرهم سازد وبسترسازنفاق ملی وخصومت اجتماعی گردد. تا اینجا 12 نمونه ومثال ازاینگونه پندارهاوبرداشت های نا صواب رابرشمردیم .

 

درضمن طرح وشرح آن مثال ها ، تاحدودی به نقض ونقد آن پندارسخیف وضعیف هم پرداخته شد ونارسایی ها وناراستی های چنان تلقی بی بنیانی مورد اشاره قرارگرفت . گفته شد که بسیاری ازمشاهیرعلمی - فرهنگی وچهره های سیاسی ومذهبی خراسان بزرگ ، فارسی گو وفارسی سرا ؛ اما ترک تباروترک زبان بوده اند . بسیاری ازسلسله ها وسلاطین که درباروپایتخت آنها محل ومرکزرشد وگسترش زبان وادبیات فارسی دری بوده است ، خود آنان ترک تباریا ترک - مغول بوده اند  .

 

علاوه برگذشته ها ، امروزهم در افغانستان وضعیت به همین روال ومنوال است . هزاره ها فارسی زبانند وزبان مادری شان دری فارسی است ؛ اما نه آریایی هستند ونه تاجیک تبار. قزلباش ها ، افشارها و چندین قوم خرد وریزدیگر نیززبان مادری واولیه شان فارسی دری است ؛ اما ترک تبارهستند ، نه تاجیک یا آریایی . نورستانی ها نیزفارسی زبان و آریایی هستند ، اما نه تاجیک هستند ونه پشتون . بلوچ ها نیزعلاوه برزبان بلوچی ، به زبان فارسی دری هم تکلم می کنند ؛ اما نه تاجیک هستند ونه پشتون ؛ بلکه شاخه مستقلی ازاقوام آریایی وازساکنان قدیمی سیستان و خراسان هستند . فارسی زبانان هرات هرچند منشأ نژادی شان با تاجیک های شمال وبخشی ازایرانیان امروزیکی است ؛ اما اطلاق وکاربرد عنوان " تاجیک " برای آنان نیزدشواراست .

 

بطورخلاصه ، هیچگونه پیوند منطقی ، عقلانی وتاریخی میان فارسی زبان بودن وتاجیک تباربودن وجود ندارد وآنها دوپدیده مجزا ازیکدیگرهستند .

 

همه آنچه دراین نوشته مورد اشاره قرارگرفت ، تنها یکی ازمعضلات ملی - اتنیکی درسرزمین افغانستان است . معضلات فراوانی ازاین قبیل درکشورو جامعه ما وجوددارد که نیازمند بحث وبررسی دقیق وکارشناسانه است .

 

 

 

 

 

درپایان با ذکردونکته تکمیلی که با موضوع کلی این نوشتار ( معضلات ملی واتنیکی افغانستان ) ارتباط روشن و محکم دارد ؛ اما باموضوع خاص ( ابهام درهویت وماهیت قوم تاجیک ) ارتباط چندانی ندارد ، این بحث را خاتمه می دهیم :

 

 

 

13 .  توجه وتأمل نسبت به برخی حقایق ودقایق تاریخی ممکن است مارادرفهم وهضم بخشی ازمعضلات وپیچیدگی های ملی – اتنیکی امروز افغانستان یاری رساند . یکی ازآن حقایق تاریخی نکته ذیل است :

 

افغانستان امروز ، خراسان دیروزوباختروآریانای پریروزازنظرموقعیت ژئوپلتیک وجایگاه ارتباطی ، حکم چهارراه قاره کهن آسیاراداشت و درمرکزونقطه اتصال واصطکاک چهارحوزه بزرگ تمدنی قرارگرفته بود .  شبه قاره هند درجنوب ، توران وترکستان درشمال ، چین ومغول درشرق وپارس وعرب درغرب . به دلیل همین موقعیت ویژه ، افغانستان دردرازنای تاریخ خود هم گذرگاه جهانگشایان ومعبرلشکرکشی های بزرگ تاریخ بوده است وهم بزرگراهی برای عبورومرور فرهنگ ها ومدنیت های مختلف .  وهرکدام ازاین دو جریان دوامدارو دنباله دار ، رسوبات وآثاری رادربستری بنام افغانستان برجای نهاده اند که همان تنوع قومی ، فرهنگی و زبانی امروز افغانستان است .

 

درخصوص دست اندازی های جهانگشایان ویورش های نظامی شاید هیچ کشوری دراین جهان پهناوربه اندازه خراسان و افغانستان امروز، محل تاخت وتازویورش های سلاطین ، سرداران ، اقوام همسایه وامپراطوری های قدرتمند جهانی  ومنطقه ای نبوده است  .  ازیورش اسکندرمقدونی ، کروش هخامنشی ، قبایل ترک آسیای میانه گرفته تا هجوم سپاهیان اسلام وعرب ، لشکرکشی های بعدی امویان وعباسیان به قصد سرکوب شورش های محلی ، هجوم ویرانگرچنگیزخان مغول ، تهاجم مجدد هلاکوخان نوه چنگیز ، لشکرکشی های تیمورلنگ ، ترکان سلجوقی ، ازبکان شیبانی ، شاهان صفوی ، نادرقلی افشار، مغول های هند و دیگرتهاجمات خرد وبزرگ . دردوره متأ خرومعاصرنیز افغانستان شاهد لشکرکشی های قدرت های زمانه وجهانگشایان مدرن یعنی استعمارفرتوت انگلیس ، اتحاد شوروی سابق و ایالات متحده امریکا بوده است  .

 

درمقابل اینهمه یورش های بیرونی ، کشکرکشی های بسیاری نیزازخراسان و افغانستان به مقصد دیگرسرزمین ها صورت گرفته است ؛ مانند کشکرکشی ابومسلم خراسانی وطاهرذوالیمنین ازخراسان به عراق وتسخیرپایتخت خلافت اسلامی ، یورش های غزنویان ، غوریان ، نادرشاه افشارواحمد شاه ابدالی به هند ویورش محمود افغان به ایران و ...

 

نیازبه گفتن ندارد که این کشورگشایی ها ویورش های گسترده وویرانگرهم باعث تغییرات وجابجایی های قابل ملاحظه درساخت وبافت جمعیت وساکنان محلی گردیده است وهم عناصروگروهای قومی وزبانی جدیدی را وارد این سرزمین ساخته است . چه بسا درمواردی ، ساکنان قبلی یک منطقه اساساً متواری و منقرض شده وجمعیت تازه جای آنهاراگرفته اند . بطورخلاصه ، تاریخ پرآشوب وسرشارازتهاجم وتخاصم خراسان و افغانستان نشانگراین واقعیت است که جابجایی ها وسرازیرشدن های خواسته وناخواسته ، تغییرات ترکیبی وساختاری ساکنان این مرزوبوم ، اختلاط های قومی و... بسیارگسترده ومستمربوده است .

 

بعلاوه ، مهاجرت ها وجابجایی های مسالمت آمیزوبدورازلشکرکشی نیزدرپرتوگذشته وپیشینه  این سرزمین فوق العاده وگسترده بوده است وتاریخ این دیاربا پدیده هجرت وخانه بدوشی انسان ها عجین گشته است . اقوام وگروه های بسیاری وارد ومقیم این مرزوبوم شده اند وگروهای بسیاری نیزمنقرض گردیده ویا به سرزمین های دیگرکوچیده اند . 

 

بربنیاد آنچه گفته آمد ، تنوع قومی ، فرهنگی ، لسانی ومذهبی امروز افغانستان ، مولود ومحصول تاریخ وموقعیت خاص جغرافیایی این سرزمین ویک حقیقت اجتناب ناپذیروغیرقابل کتمان است . نمی شود تاریخ پرماجرا وجغرافیای ویژه افغانستان راپذیرفت ؛ اما تنوع قومی ، فرهنگی ولسانی آن را نادیده گرفت . انکاراین حقیقت ویا تلاش درجهت تحریف یا تغییرهویت برخی ازاقوام بمنظورفربه ترساختن برخی اقوام دیگر، نه میسوراست ونه معقول . عاقلانه ترین راه وشیوه برخورد با این پدیده ، همانا درک وپذیرش آن حقیقت است . افغانستان را بحیث یک جامعه چند فرهنگی ، چند قومی وچند زبانی بپذیریم وبه هویت ، فرهنگ ، سنت ها وارزش های هرقوم احترام بگذاریم .

 

اگرمی خواهیم مناسبات زیست باهمی ومعیارهای زیست جمعی در جامعه وکشورمابربنیان های عقلانی وانسانی استوارباشد ، تنهاراه ممکن وموجود ، پذیرش ساختارنیمه موزاییکی وتنوع قومی و فرهنگی جامعه افغانستان واحترام به  هویت ، فرهنگ ، ارزش ها  و حقوق سیاسی - مدنی تمام اقوام کشوراست . نه پشتونیزه کردن وپشتون سالاری گره گشای معضلات دیرپای ملی واتنیکی این سرزمین است ونه تحریف یا مصادره هویت قومی برخی ازاقوام تحت عنوان " فارسی زبان " به نفع گروه تباری تاجیک .

 

 

 

14 . معطوف به آنچه درفرازپیشین گفته شد ؛ همان مهاجرت ها ، جابجایی ها ، یورش های نظامی ودیگرگونی های گسترده جمعیتی درپرتوتاریخ پرماجرای افغانستان باعث شده است که برخی ازاقوام ساکن کشور، گروه قومی خودرا بومی وساکنان وصاحبان اصلی این سرزمین بپندارند ودیگراقوام را مهاجران غیربومی ویا بقایای فلان لشکرمهاجم . بطورمشخص دوشاخه ازاقوام آریایی ساکن کشوریعنی پشتون ها وتاجیک ها بیشترمدعی چنین اصالت وقدامتی هستند و آن را دستاویزی برای امتیازطلبی های سیاسی وتباری خود تلقی می کنند . درحقیقت این احساس وبرداشت ارتجاعی وغیرانسانی که برخی ازگروه های قومی ، ایل وتبار خود را شهروند درجه یک ودارای جایگاه ممتازو برترازدیگران بپندارند ، ازدیدگاه وبرداشت آنها نسبت به تاریخ و پیشینه آن سرزمین ناشی می شود . قرائت فاشیستی وتبارگرایانه ازگذشته وتاریخ یک سرزمین ، زیربنای فکری ومنطقی امتیازطلبی های سیاسی - تباری امروزقرارمی گیرد وانسان ها را به شهروندان درجه یک ودوتقسیم می کند .

 

اما حقایق انکارناپذیرتاریخی ودیرین شناسی نشان می دهد که هیچیک ازاقوام موجود در افغانستان " بومی " به معنای دقیق کلمه وساکنان اولیه واصلی این سرزمین نبوده و نیستند ؛ بلکه همه آنها براثرمهاجرت ها وجابجایی ها ، ازخارج قلمرو افغانستان کنونی به این سرزمین آمده اند . همه ازبیرون این آب وخاک آمده اند ؛ منتهی برخی زودتروبرخی دیرتر. قبل ازاینکه اقوام فعلی وارد قلمرو افغانستان کنونی شوند ، به مدت هزاران سال گروه های انسانی دیگری دراین سرزمین می زیسته اند .

 

درخصوص دو قوم ( پشتون ها وتاجیک ها ) مدعی صاحب خانه بودن ؛ این داعیه وادعا درحالی مطرح می شود که مهاجروغیربومی بودن آنها برهیچ فرد عاقل وسوادمندی پوشیده نیست  ؛ زیرا براساس مسلمات وبدیهیات تاریخ ودیرین شناسی ، اقوام هندو- اروپایی ابتدا درسیبری روسیه سکونت داشتند وحدود 3000 سال پیش ( ازقرن 14 پیش ازمیلاد شروع وتا قرن ششم ق . م  ادامه داشته است )  بدلیل تغییرات آب وهوا ، دست به مهاجرت جمعی ازمأوای اولیه خود زدند وبه سوی غرب ( قاره اروپا ) وجنوب ( مرکزوجنوب آسیا ) سرازیرشدند . گروهی که راه جنوب رادرپیش گرفته بودند ، ابتدا درآسیای میانه وقفقازساکن شدند وسپس وارد خراسان ( افغانستان امروز ) وآذربایجان وازآنجا ها رهسپارپارس ( ایران امروز) وهند گردیدند . چنانکه بخشی ازقبایل ترک نیزتاحدودی همین مسیرمهاجرت را پیمودند . نخست درآسیای میانه وقفقازساکن گردیدند وسپس وارد خراسان وآذربایجان و ازآنجا ها راهی ایران وهند شدند .

 

براین اساس ، آریایی ها یا قوم آرین حدود دوهزارسال قبل ازمیلاد وارد خراسان وپارس شدند واینک سه هزارسال است که دراین فلات قاره زندگی می کنند  ؛ درحالی که یافته های باستان شناسی ودیرین شناسی نشان می دهد که حداقل ازپنجهزارسال پیش ازمیلاد ( یعنی ازهفت هزارسال به اینسو ) مردمانی درفلات قاره ای که بعداً آریانا نامیده شد ، زندگی می کردند . با این حساب قبل ازورود آرین های مهاجرومهاجم ، به مدت چهارهزارسال گروه های انسانی دیگری دراین منطقه وسرزمین سکونت داشته اند که آثارتاریخی متعلق به آنها ازجای جای این حوزه جغرافیایی به دست آمده است . حال اگرقراراست دنبال مردمان بومی وساکنان اصلی این سرزمین بگردیم ، باید ردّ پای این اقوام را درعصرباستان دنبال کنیم  ؛ نه آرین های مهاجرومهاجمی که سرزمین آبایی و زیست بوم اولیه آنان را تصاحب وخودشان را قتل عام ، متواری ومنقرض ساخته اند .

 

هرچند مطالب وحقایق فوق ازمسلمات وبدیهیات تاریخ ومطالعات باستان شناسی است ونیازی به ذکرمنبع وسند نیست ؛ اما برای آنها که خیلی دیرباورهستند ، شواهدی را ازدومنبع معتبر آریایی نقل می کنیم :

 

الف  : استاد حسن پیرنیا ( مشیرالدوله ) درباره مهاجرت آرین ها چنین می نویسد  :

 

« درباب تاریخ آمدن آنها [ آریایی ها ] به ایران چنانکه درفوق گفته شد ، بعض علما عقیده دارند که حدود دوهزارسال ق . م بوده ، ولی اخیراً این عقیده قوت یافته که ازقرن چهاردهم ق . م این مهاجرت شروع شده وتا قرن ششم امتداد یافته . » ( 20 )

 

ب  : استاد عبدالحسین زرین کوب نیزدرارتباط با موضوع یادشده چنین می گوید :

 

«  اقوام آریایی ظاهراً ازاواخرهزاره دوم وتا اوائل هزارۀ نخست ، درامتداد دوکرانه شرقی وغربی خزر، بصورت مهاجم ومهاجربا احشام وچادرها وزنان وکودکان خویش درجستجوی چراگاه های محلی برای سکونت واستقراروارد فلات شدند ... درجانب شرقی هم با عبورازجیحون وصحرای خوارزم ، ازحوالی گرگان تا نواحی رزمگیانا ( زرنگ ، سیستان ) تمام بلاد خراسان وسیستان را به تصرف درآوردند ... »  ( 21 )

 

ج  :  آقای زرین کوب درخصوص ساکنان بسیارقدیم فلات قاره آریانا ( قبل ازورود آرین ها ) اینگونه آورده است  :

 

« پیدایش انسان درفلات قاره به هزاره های بسیاردوروتقریباً غیرقابل تشخیص می رسد اما لااقل ازهزارۀ پنجم به بعد آثاری ازمعیشت بسیاربدوی درجای جای فلات قابل ردیابی می نماید ... آثارتمدن وحیات قبل ازتاریخ درفلات البته به همین اندازه محدود نیست وحتی آغازآن هم بروفق بعضی نظرها شاید برهزارۀ پنجم مقدم نیزهست . »  (22)

 

د : استاد پیرنیا نیزدرمورد ساکنان بسیارقدیم فلات قاره چنین می نویسد  :

 

« درباب اینکه چه مردمانی درایران می زیسته اند عقیده ای که ازتحقیقات حاصل شده اینست : درمغرب ایران مردمانی بوده اند موسوم به کاس سو که نژاد آنها محققاً معلوم نیست ... درگیلان کادوسیان ، درمازندران تپوری ها ... درجنوب غربی عیلامی ها . راجع به باقی قسمت های ایران عقاید مختلف است ، بعضی به این عقیده اند که سواحل خلیج پارس وعمان ازحبشی ها یا کلیتاً ازمردم سیاه پوست مسکون بوده ، برخی عقیده دارند که سکنۀ تمام فلات قاره ایران ، قفقازیه واروپای جنوبی درزمان بسیارقدیم ازسیاه پوست ها یا نژاد های که شکیل نبوده ، ترکیب می یافته ... »  ( 23 )

 

باتوجه به آنچه گفته شد ، اینک باید پرسید که میزان ومعیاربومی وغیربومی بودن چیست ؟ چه کسانی بومیان وصاحبان اصلی یک سرزمین به حساب می آیند و چه کسانی مهاجروغیربومی ؟ هرگاه ساکنان وصاحبان اصلی واولیه یک سرزمین " بومی " شمرده شوند وکسانی که بعداً وارد آن قلمروشده اند " غیربومی " تلقی گردند ؛ با چنین معیاری تمام اقوام موجود در افغانستان امروزی بدون استثنا " غیربومی " هستند ؛ زیرا همه ازبیرون آمده اند واین سرزمین زیست بوم اولیه هیچکدام ازآنها نیست .  اگرمعیارومیزان ، اقامت وسکونت فعلی دریک سرزمین باشد ؛ درینصورت تمام اقوام کشور" بومی " اند وهیچیکدام را مزیت وفضیلتی بردیگری نیست . هرگاه ملاک بومی بودن ، قدمت وسبقت درورود و سکونت دریک سرزمین باشد ، درچنین حالتی باید اقوام وتاریخ باستان را به جستجوپرداخت تا مشخص گردد که درآن مقطع چهارهزارسالۀ قبل ازورود آریایی ها ، چه اقوام وکدام گروه های انسانی دراین سرزمین می زیسته اند وکدام یک زودترازبقیه دراین دیارسکونت کرده اند تا آنها را بومیان وصاحبان اولیه این سرزمین به شمارآوریم  .

 

بهرحال جای این پرسش هم چنان با قیست که آریایی ها چه چیزی دارند و دیگران ندارند که براساس آن ، آنها بومی ، اصیل وساکنان وشهروندان درجه یک به شمارآیند ودیگران ، غیربومی ومهاجرو شهروندان درجه دو ؟

 

 

 

 .............................................................

 

 

 

(1)   ابن العبری ، مختصرتاریخ الدول ، ترجمۀ عبد المحمد آیتی ، ص 476  ، سال 1377 ، تهران ، انتشارت علمی و فرهنگی .

 

(2)  سیستانی ، اعظم  ، 2006 ،   http://www.payamewatan.com/

 

(3)     فرهنگ ، محمد صدیق ، افغانستان درپنج قرن اخیر ، ج 1 ، صص 22 – 24 ، چاپ پاکستان ( پیشاور ) بی تا .

 

(4)     ابن العبری ، همان .

 

(5)   سعید ، مولانا جلال الدین بلخی ترک تباراست ، 2006 ،  www.ariaye.com

 

(6)  افغان ، سمسور ، سقاوی دوم  ، ص 237  ، چاپ دوم ، 1379 ، بی جا .

 

(7)   همان .

 

(8)  معین ، محمد ، فرهنگ فارسی ، ج 5 ، ص 1006 ، ذیل واژه صفویان .

 

(9)  گروسه ، رُنه / دینکر، ژرژ ، چهره آسیا  ، ترجمه غلام علی سیّار، ص 117  ، انتشارات فرزان ، تهران ، 1375 .

 

(10) همان .

 

(11) همان  .

 

(12) فرهنگ  ، پیشین ، ص 114 .

 

(13) همان ، ص 88  .

 

(14) معین ، پیشین ، ص 161 ، ذیل کلمه افشار .

 

(15) گروسه و دینکر ، پیشین ، صص 123 و124  .

 

(16) زرین کوب ، عبد الحسین ، روزگاران ( تاریخ ایران ازآغازتا سقوط سلطنت پهلوی ) ص 755 ، چاپ پنجم ، 1383 ، تهران ، انتشارات سخن .

 

(17) همان ، صفحه 770 .

 

(18) سرنوشت انسان درتاریخ ایران ، فواد فاروقی ، ص 348  ، تهران ، 1378 ، انتشارات عطایی .

 

(19) www.tajikestan.com  ، 2006 ، عنوان مقاله : who is a tajik ?

 

(20) پیرنیا ، حسن ، تاریخ ایران باستان ، ج 1 ، ص 138 ، سال 1384 ، تهران ، مؤسسه انتشارات نگاه .

 

(21) زرین کوب ، پیشین ، ص 33 .

 

(22) همان ، صص 32 و 33 .

 

(23) پیرنیا ، پیشین ، صص 139 و140 .

 

 

+ نوشته شده در 17:13 توسط مسیح ارزگانی.